scratch and cratch
خراش و خراش
cratch a lot
خیلی خراش دادن
cratch with care
با احتیاط خراش دادن
cratch the surface
سطح را خراش دادن
cratch away dirt
خاک را خراش دادن
cratch an itch
خارش را خراش دادن
cratch and sniff
خراش و بو کردن
cratch too hard
خیلی محکم خراش دادن
cratch your head
سر خود را خراش دادن
cratch for clues
برای یافتن سرنخ خراش دادن
she felt a cratch in her back after lifting the heavy box.
او پس از بلند کردن جعبه سنگین، یک خراش در پشتش احساس کرد.
the cat likes to scratch the furniture.
گربه دوست دارد به مبلمان خراش اندازد.
he tried to scratch off the paint from the wall.
او سعی کرد رنگ را از دیوار پاک کند.
don't scratch your mosquito bites; it will only make it worse.
گزشههای نیش پشهها را نیندازید؛ فقط بدتر میشود.
she used her nails to scratch the itch on her arm.
او از ناخن هایش برای خراش دادن خارش روی بازویش استفاده کرد.
he has a habit of scratching his head when he's confused.
وقتی سردرگم است، عادت دارد سرش را نجوید.
after the game, he had a cratch on his knee.
بعد از بازی، او یک خراش روی زانویش داشت.
she felt the need to scratch her name on the tree.
او احساس کرد که باید نامش را روی درخت خراش دهد.
he scratched the surface of the table accidentally.
او به طور تصادفی سطح میز را خراشید.
she scratched a note on a piece of paper.
او یک یادداشت را روی یک تکه کاغذ خراشید.
scratch and cratch
خراش و خراش
cratch a lot
خیلی خراش دادن
cratch with care
با احتیاط خراش دادن
cratch the surface
سطح را خراش دادن
cratch away dirt
خاک را خراش دادن
cratch an itch
خارش را خراش دادن
cratch and sniff
خراش و بو کردن
cratch too hard
خیلی محکم خراش دادن
cratch your head
سر خود را خراش دادن
cratch for clues
برای یافتن سرنخ خراش دادن
she felt a cratch in her back after lifting the heavy box.
او پس از بلند کردن جعبه سنگین، یک خراش در پشتش احساس کرد.
the cat likes to scratch the furniture.
گربه دوست دارد به مبلمان خراش اندازد.
he tried to scratch off the paint from the wall.
او سعی کرد رنگ را از دیوار پاک کند.
don't scratch your mosquito bites; it will only make it worse.
گزشههای نیش پشهها را نیندازید؛ فقط بدتر میشود.
she used her nails to scratch the itch on her arm.
او از ناخن هایش برای خراش دادن خارش روی بازویش استفاده کرد.
he has a habit of scratching his head when he's confused.
وقتی سردرگم است، عادت دارد سرش را نجوید.
after the game, he had a cratch on his knee.
بعد از بازی، او یک خراش روی زانویش داشت.
she felt the need to scratch her name on the tree.
او احساس کرد که باید نامش را روی درخت خراش دهد.
he scratched the surface of the table accidentally.
او به طور تصادفی سطح میز را خراشید.
she scratched a note on a piece of paper.
او یک یادداشت را روی یک تکه کاغذ خراشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید