cretin

[ایالات متحده]/'kretɪn/
[بریتانیا]/'kritn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که از کرتینیسم رنج می‌برد.
Word Forms
جمعcretins

جملات نمونه

He was called a cretin for his foolish actions.

او به خاطر اعمال احمقانه اش، یک احمق نامیده شد.

The internet is full of cretins leaving mean comments.

اینترنت پر از احمقانی است که نظرات زشت می‌گذارند.

She refused to date someone she considered a cretin.

او از قرار دادن با کسی که او را احمق می‌دانست، امتناع کرد.

The teacher scolded the student for behaving like a cretin.

معلم دانش‌آموز را به دلیل رفتار مثل یک احمق سرزنش کرد.

He felt like a cretin when he realized his mistake.

وقتی متوجه اشتباهش شد، احساس کرد مثل یک احمق است.

The cretinous behavior of some drivers on the road is dangerous.

رفتار احمقانه برخی از رانندگان در جاده خطرناک است.

She couldn't stand the cretinous jokes he made.

او نمی‌توانست شوخی‌های احمقانه او را تحمل کند.

The boss fired the employee for acting like a cretin at work.

رئیس کارمند را به دلیل رفتار مثل یک احمق در محل کار اخراج کرد.

Stop behaving like a cretin and start taking things seriously.

دیگر مثل یک احمق رفتار نکنید و شروع به جدی گرفتن مسائل کنید.

The cretinous decision led to disastrous consequences.

تصمیم احمقانه منجر به عواقب فاجعه‌بار شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید