crimpy

[ایالات متحده]/ˈkrɪm.pi/
[بریتانیا]/ˈkrɪm.pi/

ترجمه

adj. پیچ خورده یا چروکیده

عبارات و ترکیب‌ها

crimpy hair

موهای فرای

crimpy texture

بافت فرای

crimpy edges

لبه‌های فرای

crimpy style

سبک فرای

crimpy dough

خمیر فرای

crimpy fabric

پارچه فرای

crimpy curls

چکره‌های فرای

crimpy snacks

میان‌وعده‌های فرای

crimpy design

طراحی فرای

crimpy paper

کاغذ فرای

جملات نمونه

the fabric has a crimpy texture that adds depth to the design.

بافت پارچه دارای بافتی موج‌دار است که عمق را به طرح اضافه می‌کند.

her hair looked beautiful with its natural crimpy waves.

موهای او با موج‌های طبیعی و فرز خود زیبا به نظر می‌رسید.

the crimpy edges of the paper make it more interesting.

لبه‌های فرز کاغذ آن را جالب‌تر می‌کند.

he prefers his sandwiches with a crimpy crust.

او ترجیح می‌دهد ساندویچ‌هایش را با پوستی فرین تهیه کند.

the artist used a crimpy brush technique to create texture.

هنرمند از یک تکنیک برس فرین برای ایجاد بافت استفاده کرد.

she styled her hair with a crimpy iron for volume.

او برای افزایش حجم، موهایش را با یک اتوی فرین حالت داد.

the dress features a crimpy hem that adds flair.

این لباس دارای یک حاشیه فرین است که جذابیت خاصی به آن می‌بخشد.

his voice had a crimpy quality that made it unique.

صدای او دارای کیفیتی فرین بود که آن را منحصر به فرد می‌کرد.

the crimpy pasta held the sauce perfectly.

ماکارونی فرز به خوبی سس را نگه می‌داشت.

she loved the crimpy curls of her new hairstyle.

او عاشق فرهای فرز مدل موی جدیدش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید