crimpy hair
موهای فرای
crimpy texture
بافت فرای
crimpy edges
لبههای فرای
crimpy style
سبک فرای
crimpy dough
خمیر فرای
crimpy fabric
پارچه فرای
crimpy curls
چکرههای فرای
crimpy snacks
میانوعدههای فرای
crimpy design
طراحی فرای
crimpy paper
کاغذ فرای
the fabric has a crimpy texture that adds depth to the design.
بافت پارچه دارای بافتی موجدار است که عمق را به طرح اضافه میکند.
her hair looked beautiful with its natural crimpy waves.
موهای او با موجهای طبیعی و فرز خود زیبا به نظر میرسید.
the crimpy edges of the paper make it more interesting.
لبههای فرز کاغذ آن را جالبتر میکند.
he prefers his sandwiches with a crimpy crust.
او ترجیح میدهد ساندویچهایش را با پوستی فرین تهیه کند.
the artist used a crimpy brush technique to create texture.
هنرمند از یک تکنیک برس فرین برای ایجاد بافت استفاده کرد.
she styled her hair with a crimpy iron for volume.
او برای افزایش حجم، موهایش را با یک اتوی فرین حالت داد.
the dress features a crimpy hem that adds flair.
این لباس دارای یک حاشیه فرین است که جذابیت خاصی به آن میبخشد.
his voice had a crimpy quality that made it unique.
صدای او دارای کیفیتی فرین بود که آن را منحصر به فرد میکرد.
the crimpy pasta held the sauce perfectly.
ماکارونی فرز به خوبی سس را نگه میداشت.
she loved the crimpy curls of her new hairstyle.
او عاشق فرهای فرز مدل موی جدیدش بود.
crimpy hair
موهای فرای
crimpy texture
بافت فرای
crimpy edges
لبههای فرای
crimpy style
سبک فرای
crimpy dough
خمیر فرای
crimpy fabric
پارچه فرای
crimpy curls
چکرههای فرای
crimpy snacks
میانوعدههای فرای
crimpy design
طراحی فرای
crimpy paper
کاغذ فرای
the fabric has a crimpy texture that adds depth to the design.
بافت پارچه دارای بافتی موجدار است که عمق را به طرح اضافه میکند.
her hair looked beautiful with its natural crimpy waves.
موهای او با موجهای طبیعی و فرز خود زیبا به نظر میرسید.
the crimpy edges of the paper make it more interesting.
لبههای فرز کاغذ آن را جالبتر میکند.
he prefers his sandwiches with a crimpy crust.
او ترجیح میدهد ساندویچهایش را با پوستی فرین تهیه کند.
the artist used a crimpy brush technique to create texture.
هنرمند از یک تکنیک برس فرین برای ایجاد بافت استفاده کرد.
she styled her hair with a crimpy iron for volume.
او برای افزایش حجم، موهایش را با یک اتوی فرین حالت داد.
the dress features a crimpy hem that adds flair.
این لباس دارای یک حاشیه فرین است که جذابیت خاصی به آن میبخشد.
his voice had a crimpy quality that made it unique.
صدای او دارای کیفیتی فرین بود که آن را منحصر به فرد میکرد.
the crimpy pasta held the sauce perfectly.
ماکارونی فرز به خوبی سس را نگه میداشت.
she loved the crimpy curls of her new hairstyle.
او عاشق فرهای فرز مدل موی جدیدش بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید