he cringes
او مِنکنه
she cringes
او مِنکنه
everyone cringes
همه مِنکنن
it cringes
آن مِنکند
they cringes
آنها مِنکنند
she always cringes
او همیشه مِنکند
he often cringes
او اغلب مِنکند
nobody cringes
هیچکس مِننکند
i cringes
من مِنکنم
she cringes at
او در برابر مِنکند
she cringes at the thought of public speaking.
او با شنیدن صحبت درباره سخنرانی در جمع، منقبض میشود.
he always cringes when he hears that song.
او همیشه با شنیدن آن آهنگ منقبض میشود.
the movie made me cringe with embarrassment.
فیلم باعث شد از خجالت منقبض شوم.
she cringes when her friends tease her.
وقتی دوستانش او را مسخره میکنند، او منقبض میشود.
he cringes at the idea of eating insects.
او با این فکر که حشرات بخورد، منقبض میشود.
they cringe when they see old photos of themselves.
وقتی عکسهای قدیمی خود را میبینند، آنها منقبض میشوند.
she cringes every time he tells that joke.
هر بار که او آن شوخی را تعریف میکند، او منقبض میشود.
he cringes at the sight of blood.
با دیدن خون، او منقبض میشود.
they cringe when they hear their own voice recorded.
وقتی صدای ضبط شده خود را میشنوند، آنها منقبض میشوند.
she cringes when she remembers her fashion choices from the past.
وقتی انتخابهای مد گذشته خود را به یاد میآورد، او منقبض میشود.
he cringes
او مِنکنه
she cringes
او مِنکنه
everyone cringes
همه مِنکنن
it cringes
آن مِنکند
they cringes
آنها مِنکنند
she always cringes
او همیشه مِنکند
he often cringes
او اغلب مِنکند
nobody cringes
هیچکس مِننکند
i cringes
من مِنکنم
she cringes at
او در برابر مِنکند
she cringes at the thought of public speaking.
او با شنیدن صحبت درباره سخنرانی در جمع، منقبض میشود.
he always cringes when he hears that song.
او همیشه با شنیدن آن آهنگ منقبض میشود.
the movie made me cringe with embarrassment.
فیلم باعث شد از خجالت منقبض شوم.
she cringes when her friends tease her.
وقتی دوستانش او را مسخره میکنند، او منقبض میشود.
he cringes at the idea of eating insects.
او با این فکر که حشرات بخورد، منقبض میشود.
they cringe when they see old photos of themselves.
وقتی عکسهای قدیمی خود را میبینند، آنها منقبض میشوند.
she cringes every time he tells that joke.
هر بار که او آن شوخی را تعریف میکند، او منقبض میشود.
he cringes at the sight of blood.
با دیدن خون، او منقبض میشود.
they cringe when they hear their own voice recorded.
وقتی صدای ضبط شده خود را میشنوند، آنها منقبض میشوند.
she cringes when she remembers her fashion choices from the past.
وقتی انتخابهای مد گذشته خود را به یاد میآورد، او منقبض میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید