crisscrossing

[ایالات متحده]/'krɪs,krɒs/
[بریتانیا]/'krɪs,krɔs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. الگویی از خطوط متقاطع که یک صلیب را تشکیل می‌دهد; یک شبکه یا سیستم از خطوط متقاطع

جملات نمونه

Ducks were crisscrossing in the river.

اردک‌ها در حال عبور متقاطع در رودخانه بودند.

Ships crisscrossed the seas.

کشتی‌ها در حال عبور متقاطع در دریاها بودند.

Bangkok is crisscrossed by a network of klongs.

بانکوک با شبکه ای از کانال ها متقاطع شده است.

crisscrossed the country on a speaking tour.

کشور را در یک تور سخنرانی عبور کرد.

The table has an intricately carved crisscross base with rocaille design.

میز دارای یک پایه متقاطع حکاکی شده با طراحی روکای است.

Bangkok is surrounded by a vast, damp, alluvial plain, crisscrossed by network of klong.

بانکوک در محاصره یک دشت حاصلخیزی وسیع، مرطوب و حاصلخیزی است که از شبکه کانال‌ها عبور می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید