cronyns

[ایالات متحده]/ˈkrəʊnɪnz/
[بریتانیا]/ˈkroʊnɪnz/

ترجمه

n. جمع Cronyn

جملات نمونه

the president surrounded himself with loyal cronies.

رئیس خود را با دوستان وفادارش احاطه کرد.

he appointed his business cronies to key positions.

او دوستان کسب و کار خود را به مقامات کلیدی منصوب کرد.

the corrupt officials were just a group of cronies.

اعضای فاسد فقط گروهی از دوستان بودند.

she was tired of her husband's cronies always around.

او از حضور دائمی دوستان شوهرش خسته شده بود.

the minister was dismissed for favoring his cronies.

وزیر به دلیل ترجیح دوستان خود کنار گذاشته شد.

political cronies often protect each other's interests.

دوستان سیاسی اغلب به منافع یکدیگر کمک می‌کنند.

the ceo filled the board with his old cronies.

سر مدیرعامل بازه را با دوستان قدیمی خود پر کرد.

many cronies benefited from the government contract.

بیشتر دوستان از قرارداد دولت بهره‌مند شدند.

the scandal revealed a network of cronies.

این افسانه شبکه‌ای از دوستان را آشکار کرد.

he relied on his cronies to maintain power.

او برای حفظ قدرت به دوستان خود وابسته بود.

critics accused the administration of cronyism.

انتقادات به اداره به دلیل دوست‌داشتن‌گری متهم شدند.

the cronies celebrated together after the victory.

دوستان پس از پیروزی با هم جشن گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید