crooking

[ایالات متحده]/ˈkrʊkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkrʊkɪŋ/

ترجمه

n. یک نقص در چوب که با انحنا مشخص می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

crooking fingers

خم کردن انگشتان

crooking arm

خم کردن بازو

crooking neck

خم کردن گردن

crooking wrist

خم کردن مچ دست

crooking back

خم کردن کمر

crooking leg

خم کردن پا

crooking thumb

خم کردن انگشت شست

crooking body

خم کردن بدن

crooking elbow

خم کردن آرنج

crooking toe

خم کردن انگشت پا

جملات نمونه

he was crooking his finger to signal her to come over.

او با خم کردن انگشت خود به او علامت داد که بیاید.

the thief was caught crooking the lock to break in.

سارق در حال خم کردن قفل برای ورود دستگیر شد.

she has a habit of crooking her arm when she talks.

او عادت دارد وقتی صحبت می‌کند بازوی خود را خم کند.

he was crooking his neck to get a better view of the stage.

او گردنش را خم کرد تا نمای بهتر صحنه را ببیند.

they saw him crooking his back while lifting heavy boxes.

آنها دیدند که او در حال خم کردن کمرش در حالی که جعبه‌های سنگین را بلند می‌کرد.

she was crooking her finger to emphasize her point.

او با خم کردن انگشت خود به منظور تاکید بر حرفش، آن را انجام می‌داد.

the dog was crooking its head in confusion.

سگ با سر خمیده در حالت سردرگمی بود.

he is crooking his wrist while writing.

او در حالتی که می‌نویسد، مچ دست خود را خم می‌کند.

she caught him crooking his finger at her from across the room.

او او را در حال خم کردن انگشت به سمت خود از آن طرف اتاق دید.

he was crooking his leg while sitting on the chair.

او در حالی که روی صندلی نشسته بود، پاهایش را خم می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید