crossbow

[ایالات متحده]/'krɒsbəʊ/
[بریتانیا]/'krɔs'bo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سلاحی که شامل یک کمان نصب شده بر روی یک دسته است که پروژه‌ها، مانند بولت یا تیرها را شلیک می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

medieval crossbowman

تیرانداز تیرکمان قرون وسطی

جملات نمونه

An arrow with a four-edged head is shot from a crossbow.

تیر با نوک چهار وجهی از تیرکمان شلیک می‌شود.

He aimed the crossbow at the target.

او تیرکمان را به سمت هدف نشانه گرفت.

The hunter used a crossbow to hunt deer.

شکارچی از تیرکمان برای شکار گوزن استفاده کرد.

She practiced shooting with a crossbow for hours.

او ساعت‌ها تمرین تیراندازی با تیرکمان کرد.

The crossbow was a popular weapon in medieval times.

تیرکمان در دوران قرون وسطی یک سلاح محبوب بود.

He bought a new crossbow for his collection.

او یک تیرکمان جدید برای مجموعه خود خرید.

The crossbow bolt hit the target with precision.

تیر تیرکمان با دقت به هدف برخورد کرد.

She learned how to load the crossbow quickly.

او یاد گرفت که چگونه به سرعت تیرکمان را بارگیری کند.

The crossbow was used in ancient warfare.

تیرکمان در جنگ‌های باستانی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

He carried a crossbow on his back while hiking.

او در حالی که پیاده‌روی می‌کرد، یک تیرکمان را روی پشت خود حمل می‌کرد.

The crossbow was passed down through generations in his family.

تیرکمان در خانواده او از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید