crucifying pain
درد جانکاه
crucifying guilt
گناه جانکاه
crucifying silence
سکوت جانکاه
crucifying choice
انتخاب جانکاه
crucifying fear
ترس جانکاه
crucifying doubt
شک جانکاه
crucifying truth
حقیقت جانکاه
crucifying love
عشق جانکاه
crucifying loss
از دست دادن جانکاه
crucifying judgment
قضاوت جانکاه
they were crucifying the idea of freedom with their strict rules.
آنها ایده آزادی را با قوانین سختگیرانهشان به صلیب میکشیدند.
he felt like they were crucifying him with constant criticism.
او احساس میکرد که آنها با انتقادات مداوم او را به صلیب میکشند.
the media has a way of crucifying public figures over minor mistakes.
رسانهها راهی برای به صلیب کشیدن چهرههای عمومی به دلیل اشتباهات جزئی دارند.
some people believe that social media is crucifying genuine conversations.
برخی افراد معتقدند که رسانههای اجتماعی مکالمات واقعی را به صلیب میکشند.
they were crucifying the project with endless delays and complaints.
آنها پروژه را با تاخیرها و شکایات بیپایان به صلیب میکشیدند.
critics accused the novel of crucifying traditional values.
منتقدان رمان را به خاطر به صلیب کشیدن ارزشهای سنتی متهم کردند.
his harsh words felt like crucifying his opponent's spirit.
کلمات سخت او مانند به صلیب کشیدن روح حریفش احساس میشد.
they are crucifying the concept of teamwork with their selfishness.
آنها مفهوم کار گروهی را با خودخواهی خود به صلیب میکشند.
the artist felt that society was crucifying his creativity.
هنرمند احساس میکرد که جامعه خلاقیت او را به صلیب میکشد.
her constant doubts were crucifying his confidence.
شکهای مداوم او اعتماد به نفس او را به صلیب میکشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید