cumber

[ایالات متحده]/ˈkʌmbə/
[بریتانیا]/ˈkʌmbər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مانع شدن یا مسدود کردن; باعث رنج یا ناراحتی شدن
n. مانع یا بار; مانع یا بار اضافی
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریcumbering
قسمت سوم فعلcumbered
زمان گذشتهcumbered
جمعcumbers
شکل سوم شخص مفردcumbers

عبارات و ترکیب‌ها

cumber ground

زمین کُمبر

cumber up

بالا آوردن کُمبر

cumber with

با کُمبر

cumber some

کُمبر برخی

cumber not

کُمبر نه

cumber away

دور کردن کُمبر

cumber down

پایین آوردن کُمبر

cumber through

عبور از کُمبر

cumber along

همراه با کُمبر

cumber up with

بالا آوردن با کُمبر

جملات نمونه

don't cumber yourself with unnecessary worries.

نگران نباشید با نگرانی‌های غیرضروری.

she felt cumbered by the heavy backpack during the hike.

او در طول پیاده‌روی احساس سنگینی کرد به دلیل کوله‌پشتی سنگین.

his indecision began to cumber the progress of the project.

تصمیم‌نگری او شروع به سنگین کردن روند پروژه کرد.

don't cumber your mind with negative thoughts.

ذهن خود را با افکار منفی سنگین نکنید.

the extra equipment only served to cumber the team.

تجهیزات اضافی تنها باعث سنگینی تیم شد.

she tried not to cumber herself with too many responsibilities.

او سعی کرد خود را با مسئولیت‌های زیاد سنگین نکند.

the rules should not cumber creativity.

قوانین نباید خلاقیت را سنگین کنند.

his past mistakes cumbered his ability to move forward.

اشتباهات گذشته او توانایی او را برای پیشروی سنگین کرد.

they felt cumbered by the regulations imposed on them.

آنها احساس سنگینی کردند به دلیل مقررات تحمیل شده به آنها.

she didn't want to cumber her friends with her problems.

او نمی‌خواست دوستانش را با مشکلاتش سنگین کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید