dauntingly

[ایالات متحده]/ˈdɔːntɪŋli/
[بریتانیا]/ˈdɔːntɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که کسی احساس ترس یا نگرانی کند

عبارات و ترکیب‌ها

dauntingly difficult

بسیار دشوار

dauntingly large

بسیار بزرگ

dauntingly complex

بسیار پیچیده

dauntingly ambitious

بسیار جاه طلبانه

dauntingly fast

بسیار سریع

dauntingly high

بسیار بلند

dauntingly steep

بسیار تند

dauntingly intense

بسیار شدید

dauntingly vast

بسیار وسیع

dauntingly intricate

بسیار دقیق

جملات نمونه

learning a new language can be dauntingly difficult.

یادگیری یک زبان جدید می‌تواند به طرز ترسناکی دشوار باشد.

the task ahead seemed dauntingly complex.

وظیفه پیش رو به طرز ترسناکی پیچیده به نظر می‌رسید.

she faced the dauntingly high expectations of her peers.

او با انتظارات ترسناکاً زیاد همسالان خود روبرو شد.

starting a new job can be dauntingly overwhelming.

شروع یک شغل جدید می‌تواند به طرز ترسناکی طاقت‌فرسا باشد.

the dauntingly large crowd made him anxious.

جمعیت ترسناکاً زیاد او را مضطرب کرد.

her dauntingly impressive resume got her the interview.

رزومه ترسناکاً چشمگیر او باعث شد مصاحبه‌ای برایش ترتیب داده شود.

he found the dauntingly steep mountain challenging.

او کوه ترسناکاً شیب‌دار را چالش‌برانگیز یافت.

writing a thesis can be dauntingly stressful.

نوشتن یک پایان‌نامه می‌تواند به طرز ترسناکی استرس‌زا باشد.

the dauntingly long journey tested their patience.

سفر ترسناکاً طولانی صبر آنها را به چالش کشید.

she took on the dauntingly ambitious project.

او پروژه ترسناکاً جاه‌طلبانه را بر عهده گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید