dawned

[ایالات متحده]/dɔːnd/
[بریتانیا]/dɔnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شروع به ظاهر شدن یا واضح شدن؛ صبح هنگام روشن شدن
n. زمانی که نور روز اول ظاهر می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

dawned on me

به من فهمید

dawned upon us

بر ما آشکار شد

it dawned early

به زودی اتفاق افتاد

as dawned

همانطور که آغاز شد

the dawned age

عصر آغاز شده

when dawned

وقتی آغاز شد

dawned bright

به روشنی آغاز شد

dawned softly

به آرامی آغاز شد

finally dawned

در نهایت آشکار شد

hope dawned

امید آغاز شد

جملات نمونه

the idea finally dawned on me after hours of thinking.

ایده بعد از ساعت‌ها فکر کردن، ناگهان برایم روشن شد.

it dawned on him that he had forgotten his keys.

ناگهان برایش روشن شد که کلیدهایش را فراموش کرده است.

as the truth dawned, she felt a wave of relief.

همانطور که حقیقت آشکار شد، او احساس موجی از تسکین کرد.

when the new policy dawned on the employees, they were surprised.

وقتی سیاست جدید برای کارمندان آشکار شد، آنها متعجب شدند.

it dawned on me that i needed to change my approach.

ناگهان برایم روشن شد که نیاز دارم روشم را تغییر دهم.

the moment it dawned on her, she burst into tears.

همین که برایش روشن شد، او شروع به گریه کرد.

it finally dawned on the team that they needed to work together.

بالاخره برای تیم روشن شد که آنها باید با هم کار کنند.

as the sun dawned, the city slowly came to life.

همانطور که خورشید طلوع می کرد، شهر به آرامی زنده می شد.

the realization dawned that they had been misled.

متوجه شدند که فریب خورده اند.

it dawned on me that i had been taking things for granted.

ناگهان برایم روشن شد که نسبت به چیزها بی تفاوت بودم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید