quick decampment
تخلیه سریع
strategic decampment
تخلیه استراتژیک
urgent decampment
تخلیه فوری
planned decampment
تخلیه برنامهریزیشده
stealthy decampment
تخلیه مخفیانه
mass decampment
تخلیه دستهجمعی
orderly decampment
تخلیه منظم
forced decampment
تخلیه اجباری
rapid decampment
تخلیه سریع
timely decampment
تخلیه به موقع
the sudden decampment of the refugees surprised everyone.
انتقال ناگهانی آوارگان باعث تعجب همه شد.
the decampment process was swift and organized.
فرآیند انتقال سریع و سازمان یافته بود.
after the decampment, the village was left deserted.
پس از انتقال، روستا متروکه رها شد.
they planned their decampment meticulously to avoid chaos.
آنها برای جلوگیری از هرج و مرج، انتقال خود را به دقت برنامه ریزی کردند.
the decampment of troops was strategically timed.
انتقال نیروها به طور استراتژیک زمان بندی شده بود.
during the decampment, many supplies were left behind.
در طول انتقال، بسیاری از لوازم رها شدند.
the decampment was marked by uncertainty and fear.
انتقال با عدم اطمینان و ترس همراه بود.
local authorities assisted in the decampment of families.
مقامات محلی در انتقال خانواده ها کمک کردند.
decampment from the area was necessary due to the flood.
انتقال از منطقه به دلیل سیل ضروری بود.
the decampment left many questions unanswered.
انتقال بسیاری از سوالات را بی پاسخ گذاشت.
quick decampment
تخلیه سریع
strategic decampment
تخلیه استراتژیک
urgent decampment
تخلیه فوری
planned decampment
تخلیه برنامهریزیشده
stealthy decampment
تخلیه مخفیانه
mass decampment
تخلیه دستهجمعی
orderly decampment
تخلیه منظم
forced decampment
تخلیه اجباری
rapid decampment
تخلیه سریع
timely decampment
تخلیه به موقع
the sudden decampment of the refugees surprised everyone.
انتقال ناگهانی آوارگان باعث تعجب همه شد.
the decampment process was swift and organized.
فرآیند انتقال سریع و سازمان یافته بود.
after the decampment, the village was left deserted.
پس از انتقال، روستا متروکه رها شد.
they planned their decampment meticulously to avoid chaos.
آنها برای جلوگیری از هرج و مرج، انتقال خود را به دقت برنامه ریزی کردند.
the decampment of troops was strategically timed.
انتقال نیروها به طور استراتژیک زمان بندی شده بود.
during the decampment, many supplies were left behind.
در طول انتقال، بسیاری از لوازم رها شدند.
the decampment was marked by uncertainty and fear.
انتقال با عدم اطمینان و ترس همراه بود.
local authorities assisted in the decampment of families.
مقامات محلی در انتقال خانواده ها کمک کردند.
decampment from the area was necessary due to the flood.
انتقال از منطقه به دلیل سیل ضروری بود.
the decampment left many questions unanswered.
انتقال بسیاری از سوالات را بی پاسخ گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید