decapitating

[ایالات متحده]/dɪˈkæpɪteɪtɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈkæpɪteɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل قطع سر یا جدا کردن سر از بدن

عبارات و ترکیب‌ها

decapitating blow

ضربه جدا کننده

decapitating strike

ضربه جدا کننده

decapitating move

حرکت جدا کننده

decapitating weapon

سلاح جدا کننده

decapitating action

اقدام جدا کننده

decapitating technique

تکنیک جدا کننده

decapitating method

روش جدا کننده

decapitating fight

نبرد جدا کننده

decapitating challenge

چالش جدا کننده

decapitating event

رویداد جدا کننده

جملات نمونه

the villain was known for decapitating his enemies without mercy.

قهرمان داستان به دلیل جدا کردن سر دشمنانش بدون رحم معروف بود.

decapitating a chicken is a common practice in some cultures.

جدا کردن سر یک مرغ در برخی فرهنگ‌ها یک عمل رایج است.

the movie featured a scene of decapitating a dragon.

در فیلم صحنه‌ای از جدا کردن سر یک اژدها وجود داشت.

he was accused of decapitating the statue in the park.

اتهام داده شد که او مجسمه را در پارک جدا کرده است.

decapitating the weeds will help your garden thrive.

جدا کردن علف‌های هرز به رشد بهتر باغ شما کمک می‌کند.

in the game, players can earn points by decapitating monsters.

در بازی، بازیکنان می‌توانند با جدا کردن هیولاها امتیاز کسب کنند.

the documentary discussed the historical practice of decapitating prisoners.

در مستند از عمل جدا کردن سر زندانیان در تاریخ صحبت شد.

she felt guilty about decapitating the flowers for the vase.

او به دلیل جدا کردن گل‌ها برای قرار دادن در گلدان احساس گناه می‌کرد.

the artist created a sculpture that symbolizes decapitating oppression.

هنرمند مجسمه‌ای خلق کرد که نماد جدا کردن ظلم است.

decapitating the fish is essential for preparing fresh sushi.

جدا کردن سر ماهی برای تهیه سوشی تازه ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید