declutch gear
دند جداکننده
declutch system
سیستم جداکننده
declutch mechanism
مکانیزم جداکننده
declutch action
عمل جدا کردن
declutch process
فرآیند جدا کردن
declutch function
عملکرد جدا کننده
declutch lever
اهرم جدا کننده
declutch pedal
پدال جدا کننده
declutch signal
سیگنال جدا کننده
declutch device
دستگاه جدا کننده
when driving a manual car, you need to declutch before shifting gears.
هنگام رانندگی با یک خودروی دستی، قبل از تعویض دنده ها باید دنده را از هم جدا کنید.
to avoid stalling, remember to declutch when coming to a stop.
برای جلوگیری از خاموش شدن موتور، به یاد داشته باشید که هنگام توقف دنده را از هم جدا کنید.
he had to declutch the machine to perform maintenance safely.
او مجبور شد تا بتواند به طور ایمن تعمیرات را انجام دهد، دستگاه را از هم جدا کند.
the mechanic explained how to declutch properly during repairs.
مکانیک توضیح داد که چگونه در هنگام تعمیرات به درستی دنده را از هم جدا کنید.
it is essential to declutch the engine before starting the repair.
قبل از شروع تعمیرات، جدا کردن موتور ضروری است.
to change the speed, you must declutch the vehicle first.
برای تغییر سرعت، ابتدا باید خودرو را از هم جدا کنید.
he learned to declutch smoothly to enhance his driving skills.
او یاد گرفت که چگونه به طور روان دنده را از هم جدا کند تا مهارت های رانندگی خود را ارتقا دهد.
declutching too quickly can damage the transmission.
از هم جدا کردن دنده خیلی سریع می تواند به گیرنده آسیب برساند.
during the driving test, the examiner asked him to declutch at the right moment.
در طول آزمون رانندگی، بازرس از او خواست تا در زمان مناسب دنده را از هم جدا کند.
to engage the clutch again, you must first declutch completely.
برای درگیر کردن دوباره کلاچ، ابتدا باید کاملاً دنده را از هم جدا کنید.
declutch gear
دند جداکننده
declutch system
سیستم جداکننده
declutch mechanism
مکانیزم جداکننده
declutch action
عمل جدا کردن
declutch process
فرآیند جدا کردن
declutch function
عملکرد جدا کننده
declutch lever
اهرم جدا کننده
declutch pedal
پدال جدا کننده
declutch signal
سیگنال جدا کننده
declutch device
دستگاه جدا کننده
when driving a manual car, you need to declutch before shifting gears.
هنگام رانندگی با یک خودروی دستی، قبل از تعویض دنده ها باید دنده را از هم جدا کنید.
to avoid stalling, remember to declutch when coming to a stop.
برای جلوگیری از خاموش شدن موتور، به یاد داشته باشید که هنگام توقف دنده را از هم جدا کنید.
he had to declutch the machine to perform maintenance safely.
او مجبور شد تا بتواند به طور ایمن تعمیرات را انجام دهد، دستگاه را از هم جدا کند.
the mechanic explained how to declutch properly during repairs.
مکانیک توضیح داد که چگونه در هنگام تعمیرات به درستی دنده را از هم جدا کنید.
it is essential to declutch the engine before starting the repair.
قبل از شروع تعمیرات، جدا کردن موتور ضروری است.
to change the speed, you must declutch the vehicle first.
برای تغییر سرعت، ابتدا باید خودرو را از هم جدا کنید.
he learned to declutch smoothly to enhance his driving skills.
او یاد گرفت که چگونه به طور روان دنده را از هم جدا کند تا مهارت های رانندگی خود را ارتقا دهد.
declutching too quickly can damage the transmission.
از هم جدا کردن دنده خیلی سریع می تواند به گیرنده آسیب برساند.
during the driving test, the examiner asked him to declutch at the right moment.
در طول آزمون رانندگی، بازرس از او خواست تا در زمان مناسب دنده را از هم جدا کند.
to engage the clutch again, you must first declutch completely.
برای درگیر کردن دوباره کلاچ، ابتدا باید کاملاً دنده را از هم جدا کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید