declutching

[ایالات متحده]/dɪˈklʌtʃɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈklʌtʃɪŋ/

ترجمه

vi.(از یک راننده وسیله نقلیه) کلاچ را disengage کردن
vt. (یک مکانیزم را) متوقف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

declutching mechanism

مکانیزم جدا کننده

declutching action

عمل جدا کننده

declutching process

فرآیند جدا کننده

declutching system

سیستم جدا کننده

declutching gear

دنده جدا کننده

declutching operation

عملیات جدا کننده

declutching feature

ویژگی جدا کننده

declutching unit

واحد جدا کننده

declutching control

کنترل جدا کننده

declutching signal

سیگنال جدا کننده

جملات نمونه

the process of declutching allows the vehicle to change gears smoothly.

فرآیند جدا کردن کلاچ به خودرو اجازه می‌دهد تا به طور روان دنده تغییر دهد.

declutching is essential when coming to a stop.

جدا کردن کلاچ هنگام توقف ضروری است.

he is skilled at declutching during high-speed driving.

او در رانندگی با سرعت بالا در جدا کردن کلاچ مهارت دارد.

declutching the engine helps to reduce wear and tear.

جدا کردن کلاچ موتور به کاهش سایش و پارگی کمک می کند.

understanding the mechanics of declutching is important for drivers.

درک مکانیک جدا کردن کلاچ برای رانندگان مهم است.

they practiced declutching techniques in the driving simulator.

آنها تکنیک های جدا کردن کلاچ را در شبیه ساز رانندگی تمرین کردند.

declutching can prevent engine stalling in tricky situations.

جدا کردن کلاچ می تواند از خاموش شدن موتور در شرایط دشوار جلوگیری کند.

he explained the importance of declutching when shifting gears.

او اهمیت جدا کردن کلاچ هنگام تعویض دنده را توضیح داد.

declutching helps maintain control over the vehicle.

جدا کردن کلاچ به حفظ کنترل بر روی خودرو کمک می کند.

proper declutching can enhance fuel efficiency.

جدا کردن کلاچ مناسب می تواند باعث افزایش بهره وری سوخت شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید