decoupling

[ایالات متحده]/dɪˈkʌplɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈkʌplɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند جداسازی یا قطع کردن؛ دستگاهی که برای جداسازی استفاده می‌شود
v. جداسازی یا قطع کردن

عبارات و ترکیب‌ها

economic decoupling

جدایی اقتصادی

decoupling strategy

استراتژی جداسازی

decoupling process

فرآیند جداسازی

decoupling theory

نظریه جداسازی

decoupling effect

اثر جداسازی

decoupling trend

روند جداسازی

global decoupling

جداسازی جهانی

decoupling model

مدل جداسازی

decoupling analysis

تجزیه و تحلیل جداسازی

decoupling mechanism

مکانیزم جداسازی

جملات نمونه

the decoupling of the two systems has improved efficiency.

جداسازی دو سیستم باعث بهبود کارایی شده است.

decoupling economic growth from environmental impact is crucial.

جداسازی رشد اقتصادی از اثرات زیست محیطی بسیار مهم است.

many companies are considering decoupling their supply chains.

شرکت‌های زیادی در حال بررسی جداسازی زنجیره‌های تأمین خود هستند.

decoupling allows for more flexibility in project management.

جداسازی امکان انعطاف بیشتر در مدیریت پروژه را فراهم می‌کند.

the decoupling process can be complex and time-consuming.

فرآیند جداسازی می‌تواند پیچیده و زمان‌بر باشد.

investors are wary of the decoupling trend in global markets.

سرمایه‌گذاران نسبت به روند جداسازی در بازارهای جهانی محتاط هستند.

decoupling technology from traditional methods is a challenge.

جداسازی فناوری از روش‌های سنتی یک چالش است.

the decoupling of politics from business is necessary for fairness.

جداسازی سیاست از تجارت برای عدالت ضروری است.

decoupling energy consumption from production is a new goal.

جداسازی مصرف انرژی از تولید یک هدف جدید است.

experts discuss the implications of decoupling in various sectors.

متخصصان پیامدهای جداسازی را در بخش‌های مختلف مورد بحث قرار می‌دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید