delayingly

[ایالات متحده]/dɪˈleɪ.ɪŋ.li/
[بریتانیا]/dɪˈleɪ.ɪŋ.li/

ترجمه

adv. به روشی که تأخیر ایجاد می‌کند; به آرامی یا با سرعتی کند

عبارات و ترکیب‌ها

delayingly slow

به کندی پیش می‌رود

delayingly late

به تاخیر افتادن

delayingly respond

به تاخیر پاسخ دادن

delayingly arrive

به تاخیر رسیدن

delayingly progress

به کندی پیش رفتن

delayingly complete

به تاخیر افتادن در تکمیل

delayingly execute

به تاخیر افتادن در اجرا

delayingly finish

به تاخیر افتادن در اتمام

delayingly start

به تاخیر افتادن در شروع

جملات نمونه

she arrived delayingly at the meeting, causing a disruption.

او با تاخیر در جلسه حاضر شد که باعث ایجاد اختلال شد.

he spoke delayingly, making it hard for others to follow.

او با تاخیر صحبت کرد و باعث شد دیگران نتوانند دنبال کنند.

the train was delayingly late, frustrating many passengers.

قطار با تاخیر دیر رسید که باعث ناراحتی بسیاری از مسافران شد.

they handled the project delayingly, missing the deadline.

آنها پروژه را با تاخیر انجام دادند و مهلت مقرر را از دست دادند.

she responded delayingly to the email, which annoyed her boss.

او با تاخیر به ایمیل پاسخ داد که باعث ناراحتی رئیسش شد.

his delayingly actions led to missed opportunities.

اقدامات تاخیری او منجر به از دست دادن فرصت ها شد.

the project progressed delayingly due to lack of resources.

به دلیل کمبود منابع، پروژه با تاخیر پیشرفت کرد.

they made delayingly decisions that affected the entire team.

آنها تصمیمات تاخیری گرفتند که بر کل تیم تأثیر گذاشت.

she was delayingly informed about the changes in the schedule.

او با تاخیر در مورد تغییرات در برنامه راه اندازی مطلع شد.

the delivery arrived delayingly, causing inconvenience.

ارسال کالا با تاخیر انجام شد که باعث ناراحتی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید