delimitate

[ایالات متحده]/dɪˈlɪmɪteɪt/
[بریتانیا]/dɪˈlɪmɪteɪt/

ترجمه

v. برای تعریف یا تعیین حدود چیزی
شکل‌های واژه
شکل سوم شخص مفردdelimits
صفت یا فعل حال استمراریdelimiting
زمان گذشتهdelimited
قسمت سوم فعلdelimited

عبارات و ترکیب‌ها

delimitate boundaries

تعیین حدود

delimitate areas

تعیین مناطق

delimitate sections

تعیین بخش‌ها

delimitate regions

تعیین مناطق

delimitate space

تعیین فضا

delimitate zones

تعیین مناطق

delimitate limits

تعیین محدودیت‌ها

delimitate fields

تعیین زمینه‌ها

delimitate parameters

تعیین پارامترها

delimitate concepts

تعیین مفاهیم

جملات نمونه

we need to delimitate the project boundaries clearly.

ما نیاز داریم حدود پروژه را به وضوح مشخص کنیم.

the team will delimitate the roles of each member.

تیم نقش هر یک از اعضا را مشخص خواهد کرد.

it's essential to delimitate the objectives of the study.

مشخص کردن اهداف مطالعه ضروری است.

can you help me delimitate the areas of concern?

آیا می توانید به من کمک کنید تا زمینه های نگرانی را مشخص کنم؟

we should delimitate the timeline for this project.

ما باید جدول زمانی این پروژه را مشخص کنیم.

they will delimitate the rules for the competition.

آنها قوانین مسابقه را مشخص خواهند کرد.

it's important to delimitate the scope of work.

مشخص کردن دامنه کار مهم است.

we need to delimitate the responsibilities of each department.

ما نیاز داریم مسئولیت های هر بخش را مشخص کنیم.

the report will delimitate the key findings.

گزارش یافته های کلیدی را مشخص خواهد کرد.

he was asked to delimitate the risks involved.

از او خواسته شد خطرات احتمالی را مشخص کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید