delineator line
خط جداکننده
delineator sign
علامت جداکننده
delineator post
پست جداکننده
delineator marker
علامتگذاری جداکننده
delineator device
وسیله جداکننده
delineator feature
ویژگی جداکننده
delineator object
شی جداکننده
delineator system
سیستم جداکننده
delineator area
منطقه جداکننده
delineator boundary
مرز جداکننده
the delineator clearly marked the boundaries of the property.
علامتگذاریکننده به وضوح حدود ملک را مشخص کرد.
using a delineator helps to improve traffic flow.
استفاده از علامتگذاریکننده به بهبود جریان ترافیک کمک میکند.
the artist used a delineator to define the shapes in her painting.
هنرمند از علامتگذاریکننده برای تعریف شکلها در نقاشی خود استفاده کرد.
in urban planning, a delineator is essential for zoning regulations.
در برنامهریزی شهری، علامتگذاریکننده برای مقررات منطقه بندی ضروری است.
the delineator was placed to guide pedestrians safely across the street.
علامتگذاریکننده برای هدایت عابران پیاده به طور ایمن از خیابان قرار داده شد.
he used a delineator to outline his ideas during the presentation.
او از علامتگذاریکننده برای ترسیم ایدههای خود در طول ارائه استفاده کرد.
the delineator's role in the project was crucial for clarity.
نقش علامتگذاریکننده در پروژه برای وضوح بسیار مهم بود.
they installed a delineator to separate the bike lane from traffic.
آنها یک علامتگذاریکننده برای جدا کردن مسیر دوچرخه از ترافیک نصب کردند.
a delineator can help in visualizing complex concepts.
یک علامتگذاریکننده میتواند به تجسم مفاهیم پیچیده کمک کند.
the delineator served as a guide for the construction workers.
علامتگذاریکننده به عنوان راهنما برای کارگران ساختمانی خدمت کرد.
delineator line
خط جداکننده
delineator sign
علامت جداکننده
delineator post
پست جداکننده
delineator marker
علامتگذاری جداکننده
delineator device
وسیله جداکننده
delineator feature
ویژگی جداکننده
delineator object
شی جداکننده
delineator system
سیستم جداکننده
delineator area
منطقه جداکننده
delineator boundary
مرز جداکننده
the delineator clearly marked the boundaries of the property.
علامتگذاریکننده به وضوح حدود ملک را مشخص کرد.
using a delineator helps to improve traffic flow.
استفاده از علامتگذاریکننده به بهبود جریان ترافیک کمک میکند.
the artist used a delineator to define the shapes in her painting.
هنرمند از علامتگذاریکننده برای تعریف شکلها در نقاشی خود استفاده کرد.
in urban planning, a delineator is essential for zoning regulations.
در برنامهریزی شهری، علامتگذاریکننده برای مقررات منطقه بندی ضروری است.
the delineator was placed to guide pedestrians safely across the street.
علامتگذاریکننده برای هدایت عابران پیاده به طور ایمن از خیابان قرار داده شد.
he used a delineator to outline his ideas during the presentation.
او از علامتگذاریکننده برای ترسیم ایدههای خود در طول ارائه استفاده کرد.
the delineator's role in the project was crucial for clarity.
نقش علامتگذاریکننده در پروژه برای وضوح بسیار مهم بود.
they installed a delineator to separate the bike lane from traffic.
آنها یک علامتگذاریکننده برای جدا کردن مسیر دوچرخه از ترافیک نصب کردند.
a delineator can help in visualizing complex concepts.
یک علامتگذاریکننده میتواند به تجسم مفاهیم پیچیده کمک کند.
the delineator served as a guide for the construction workers.
علامتگذاریکننده به عنوان راهنما برای کارگران ساختمانی خدمت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید