dementia care
مراقبت از دمانس
demented behavior
رفتار دمانسی
dementia patient
بیمار دمانس
demented mind
ذهن دمانسی
dementia diagnosis
تشخیص دمانس
demented state
وضعیت دمانسی
dementia symptoms
علائم دمانس
dementia treatment
درمان دمانس
demented thoughts
افکار دمانسی
dementia research
تحقیقات دمانس
his behavior began to dement after the accident.
رفتار او پس از حادثه شروع به زوال کرد.
she feared that the stress might dement her mind.
او از این میترسید که استرس ممکن است ذهن او را دچار زوال کند.
years of isolation can dement a person's perspective.
سالها انزوا میتواند دیدگاه یک فرد را دچار زوال کند.
he felt that the constant noise would dement anyone.
او احساس میکرد که صدای مداوم میتواند هر کسی را دچار زوال کند.
some believe that loneliness can dement the soul.
برخی معتقدند که تنهایی میتواند روح را دچار زوال کند.
she worried that the medication might dement her memory.
او نگران بود که دارو ممکن است حافظه او را دچار زوال کند.
extreme pressure at work can dement one's judgment.
فشار کاری شدید میتواند قضاوت یک فرد را دچار زوال کند.
the constant challenges began to dement his resolve.
چالشهای مداوم شروع به زوال اراده او کرد.
he didn't want to dement his family with his problems.
او نمیخواست مشکلات خود را به خانوادهاش تحمیل کند.
her fears of failure began to dement her confidence.
ترسهای او از شکست شروع به زوال اعتماد به نفس او کرد.
dementia care
مراقبت از دمانس
demented behavior
رفتار دمانسی
dementia patient
بیمار دمانس
demented mind
ذهن دمانسی
dementia diagnosis
تشخیص دمانس
demented state
وضعیت دمانسی
dementia symptoms
علائم دمانس
dementia treatment
درمان دمانس
demented thoughts
افکار دمانسی
dementia research
تحقیقات دمانس
his behavior began to dement after the accident.
رفتار او پس از حادثه شروع به زوال کرد.
she feared that the stress might dement her mind.
او از این میترسید که استرس ممکن است ذهن او را دچار زوال کند.
years of isolation can dement a person's perspective.
سالها انزوا میتواند دیدگاه یک فرد را دچار زوال کند.
he felt that the constant noise would dement anyone.
او احساس میکرد که صدای مداوم میتواند هر کسی را دچار زوال کند.
some believe that loneliness can dement the soul.
برخی معتقدند که تنهایی میتواند روح را دچار زوال کند.
she worried that the medication might dement her memory.
او نگران بود که دارو ممکن است حافظه او را دچار زوال کند.
extreme pressure at work can dement one's judgment.
فشار کاری شدید میتواند قضاوت یک فرد را دچار زوال کند.
the constant challenges began to dement his resolve.
چالشهای مداوم شروع به زوال اراده او کرد.
he didn't want to dement his family with his problems.
او نمیخواست مشکلات خود را به خانوادهاش تحمیل کند.
her fears of failure began to dement her confidence.
ترسهای او از شکست شروع به زوال اعتماد به نفس او کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید