dements

[ایالات متحده]/dɪˈmɛnt/
[بریتانیا]/dɪˈmɛnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را دیوانه کردن
n. فردی که از زوال عقل رنج می‌برد؛ زوال عقل
adj. دیوانه یا جنون‌آمیز

عبارات و ترکیب‌ها

dementia care

مراقبت از دمانس

demented behavior

رفتار دمانسی

dementia patient

بیمار دمانس

demented mind

ذهن دمانسی

dementia diagnosis

تشخیص دمانس

demented state

وضعیت دمانسی

dementia symptoms

علائم دمانس

dementia treatment

درمان دمانس

demented thoughts

افکار دمانسی

dementia research

تحقیقات دمانس

جملات نمونه

his behavior began to dement after the accident.

رفتار او پس از حادثه شروع به زوال کرد.

she feared that the stress might dement her mind.

او از این می‌ترسید که استرس ممکن است ذهن او را دچار زوال کند.

years of isolation can dement a person's perspective.

سال‌ها انزوا می‌تواند دیدگاه یک فرد را دچار زوال کند.

he felt that the constant noise would dement anyone.

او احساس می‌کرد که صدای مداوم می‌تواند هر کسی را دچار زوال کند.

some believe that loneliness can dement the soul.

برخی معتقدند که تنهایی می‌تواند روح را دچار زوال کند.

she worried that the medication might dement her memory.

او نگران بود که دارو ممکن است حافظه او را دچار زوال کند.

extreme pressure at work can dement one's judgment.

فشار کاری شدید می‌تواند قضاوت یک فرد را دچار زوال کند.

the constant challenges began to dement his resolve.

چالش‌های مداوم شروع به زوال اراده او کرد.

he didn't want to dement his family with his problems.

او نمی‌خواست مشکلات خود را به خانواده‌اش تحمیل کند.

her fears of failure began to dement her confidence.

ترس‌های او از شکست شروع به زوال اعتماد به نفس او کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید