dependance

[ایالات متحده]/dɪˈpɛndəns/
[بریتانیا]/dɪˈpɛndəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت وابستگی به یا کنترل شدن توسط شخص یا چیزی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

drug dependance

اعتیاد

emotional dependance

وابستگی عاطفی

dependance syndrome

سندرم وابستگی

dependance issues

مشکلات وابستگی

dependance on technology

وابستگی به فناوری

dependance on drugs

اعتیاد به مواد مخدر

financial dependance

وابستگی مالی

dependance relationship

رابطه وابستگی

dependance factors

عوامل وابستگی

social dependance

وابستگی اجتماعی

جملات نمونه

his dependance on caffeine affects his sleep.

وابستگی او به کافئین بر خوابش تأثیر می گذارد.

the company's dependance on foreign markets can be risky.

وابستگی شرکت به بازارهای خارجی می تواند خطرناک باشد.

her dependance on technology makes her less self-reliant.

وابستگی او به فناوری باعث می شود کمتر خودکفا باشد.

we need to reduce our dependance on fossil fuels.

ما باید وابستگی خود به سوخت های فسیلی را کاهش دهیم.

his dependance on medication is concerning.

وابستگی او به دارو نگران کننده است.

they are trying to overcome their dependance on social media.

آنها سعی می کنند بر وابستگی خود به رسانه های اجتماعی غلبه کنند.

dependance on a single income source can be dangerous.

وابستگی به یک منبع درآمد می تواند خطرناک باشد.

the dependance on external funding limits our growth.

وابستگی به بودجه خارجی، رشد ما را محدود می کند.

his dependance on his parents is holding him back.

وابستگی او به والدینش باعث می شود عقب بماند.

reducing dependance on plastic is crucial for the environment.

کاهش وابستگی به پلاستیک برای محیط زیست بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید