deracinates

[ایالات متحده]/dɪˈræsɪneɪts/
[بریتانیا]/dɪˈræsɪneɪts/

ترجمه

vt. برای ریشه‌کن کردن یا حذف از یک محیط بومی

عبارات و ترکیب‌ها

deracinates culture

حذف ریشه‌ها و فرهنگ

deracinates values

حذف ارزش‌ها

deracinates traditions

حذف سنت‌ها

deracinates beliefs

حذف باورها

deracinates identity

حذف هویت

deracinates roots

حذف ریشه‌ها

deracinates history

حذف تاریخ

deracinates community

حذف اجتماع

deracinates language

حذف زبان

deracinates nature

حذف طبیعت

جملات نمونه

his actions deracinates the community from its cultural roots.

اقدامات او جامعه را از ریشه‌های فرهنگی‌اش ریشه‌کنی می‌کند.

the new policies deracinates traditional practices.

سیاست‌های جدید، شیوه‌های سنتی را ریشه‌کنی می‌کند.

education that deracinates local languages can lead to loss of identity.

آموزشی که زبان‌های محلی را ریشه‌کنی کند، می‌تواند منجر به از دست دادن هویت شود.

globalization often deracinates local customs.

جهانی‌شدن اغلب آداب و رسوم محلی را ریشه‌کنی می‌کند.

she believes that technology deracinates human connections.

او معتقد است که فناوری ارتباطات انسانی را ریشه‌کنی می‌کند.

the novel explores how war deracinates families.

این رمان بررسی می‌کند که جنگ چگونه خانواده‌ها را ریشه‌کنی می‌کند.

urbanization deracinates people from their rural origins.

تمدن‌زدایی مردم را از ریشه‌های روستایی‌شان ریشه‌کنی می‌کند.

policies that deracinates indigenous practices are controversial.

سیاست‌هایی که شیوه‌های بومی را ریشه‌کنی می‌کنند بحث‌برانگیز هستند.

he felt that the new environment deracinates his childhood memories.

او احساس کرد که محیط جدید خاطرات دوران کودکی او را ریشه‌کنی می‌کند.

when a culture deracinates, it risks losing its heritage.

وقتی یک فرهنگ ریشه‌کنی می‌شود، خطر از دست دادن میراث خود را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید