dislodge

[ایالات متحده]/dɪs'lɒdʒ/
[بریتانیا]/dɪs'lɑdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. بیرون راندن؛ از یک مکان یا موقعیت حذف کردن؛ با زور حرکت کردن
vi. به زور بیرون رانده شدن؛ از موقعیت اصلی خود حرکت کردن

جملات نمونه

dislodge the rock with a shovel

خارج کردن سنگ با بیل

dislodge the enemy from their fortifications

بیرون راندن دشمن از استحکامات آنها

this gripping race still offers the opportunity to dislodge the leader.

این مسابقه هیجان انگیز هنوز فرصتی برای کنار زدن رهبر ارائه می دهد.

the hoofs of their horses dislodged loose stones.

کف پا های اسب های آنها سنگ های شل را بیرون انداخت.

He dislodged the rock and it rolled down the hill.

او سنگ را بیرون کرد و آن به سمت پایین تپه چرخید.

The coughing dislodged the fishbone from his throat.

سرفه باعث بیرون رفتن تیغ ماهی از گلویش شد.

the will is dislodged from false values and reoriented towards God.

اراده از ارزش های نادرست جدا شده و به سمت خدا بازسازی می شود.

as deputies tried to dislodge him, he counter-attacked by forcing through elections.

همانطور که نمایندگان سعی کردند او را کنار بگذارند، او با برگزاری انتخابات به ضد حمله پرداخت.

نمونه‌های واقعی

If the gallstone dislodges, the inflammation can clear up.

اگر سنگ صفرا جابجا شود، التهاب ممکن است از بین برود.

منبع: Osmosis - Digestion

Fudge will soon wish he'd never dislodged me from Hogwarts, I promise you.'

فاج قول داده که او به زودی آرزو خواهد کرد که هرگز مرا از هاگوارتز جابجا نکرده است.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

Tracheostomy tube may get blocked by secretions or clots, or it may get dislodged.

لوله تراشه ممکن است به دلیل ترشحات یا لخته ها مسدود شود یا جابجا شود.

منبع: Daily Life Medical Science Popularization

Avoid a trip to the hospital by using these tricks to safely dislodge a stuck ring.

با استفاده از این ترفندها برای خارج کردن ایمن یک حلقه گیر کرده، از رفتن به بیمارستان اجتناح کنید.

منبع: Beauty and Fashion English

Government planes bombarded several suburbs of the capital in an attempt to dislodge opponents of President Assad.

هواپیماهای دولتی چندین حومه شهر را بمباران کردند تا مخالفان رئیس جمهور اسد را از جای خود جابجا کنند.

منبع: BBC Listening February 2013 Collection

Parvaneh shook him as if trying to dislodge some coconuts.

پروانه او را به گونه ای تکان داد که انگار سعی می کرد نارگیل هایی را جابجا کند.

منبع: A man named Ove decides to die.

I just clean mine off with a vegetable brush to dislodge any dirt left behind.

من فقط آنها را با یک برس سبزیجات تمیز می کنم تا هر نوع کثیفی باقی مانده را از بین ببرم.

منبع: Culinary methods for gourmet food

Established social networks such as Facebook and WhatsApp proved too entrenched to dislodge.

شبکه های اجتماعی مستقر مانند فیس بوک و واتساپ به گونه ای ریشه دوانده بودند که نمی توان آنها را جابجا کرد.

منبع: Soren Season 1

Reagan's men thought he wanted to hold the economy back, and tried to dislodge him.

مردان ریگان فکر کردند که او می خواهد اقتصاد را عقب نگه دارد و سعی کردند او را جابجا کنند.

منبع: The Economist (Summary)

Cook says it can be hard to dislodge a conspiracy theory once it's taken hold.

کُک می گوید که پس از ریشه دواندن، از بین بردن یک تئوری توطئه می تواند دشوار باشد.

منبع: Scientific 60 Seconds - Scientific American May 2021 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید