| شکل سوم شخص مفرد | detribalizes |
| صفت یا فعل حال استمراری | detribalizing |
| زمان گذشته | detribalized |
| قسمت سوم فعل | detribalized |
detribalize culture
گسستن فرهنگ قبیلهای
detribalize society
گسستن جامعه قبیلهای
detribalize identity
گسستن هویت قبیلهای
detribalize community
گسستن جامعه محلی
detribalize individuals
گسستن افراد قبیلهای
detribalize traditions
گسستن سنتهای قبیلهای
detribalize beliefs
گسستن باورهای قبیلهای
detribalize practices
گسستن روشهای قبیلهای
detribalize values
گسستن ارزشهای قبیلهای
detribalize heritage
گسستن میراث قبیلهای
many indigenous communities have faced efforts to detribalize their members.
بسیاری از جوامع بومی با تلاشهایی برای از بین بردن وابستگی اعضای خود به قبایل روبرو شدهاند.
detribalizing a culture can lead to the loss of traditional practices.
از بین بردن فرهنگ میتواند منجر به از دست دادن آداب و رسوم سنتی شود.
some activists argue that policies aimed to detribalize are harmful.
برخی از فعالان استدلال میکنند که سیاستهای هدفدار برای از بین بردن قبایل مضر هستند.
education systems can sometimes detribalize young people from their heritage.
سیستمهای آموزشی گاهی اوقات میتوانند جوانان را از میراث فرهنگی خود جدا کنند.
to detribalize means to remove tribal affiliations and connections.
از بین بردن قبایل به معنای از بین بردن وابستگیها و ارتباطات قبلی است.
efforts to detribalize can be seen as a form of cultural imperialism.
تلاشها برای از بین بردن قبایل میتواند به عنوان نوعی امپریالیسم فرهنگی تلقی شود.
detribalizing influences can disrupt community cohesion.
تأثیرات از بین بردن قبایل میتواند انسجام جامعه را مختل کند.
detribalize culture
گسستن فرهنگ قبیلهای
detribalize society
گسستن جامعه قبیلهای
detribalize identity
گسستن هویت قبیلهای
detribalize community
گسستن جامعه محلی
detribalize individuals
گسستن افراد قبیلهای
detribalize traditions
گسستن سنتهای قبیلهای
detribalize beliefs
گسستن باورهای قبیلهای
detribalize practices
گسستن روشهای قبیلهای
detribalize values
گسستن ارزشهای قبیلهای
detribalize heritage
گسستن میراث قبیلهای
many indigenous communities have faced efforts to detribalize their members.
بسیاری از جوامع بومی با تلاشهایی برای از بین بردن وابستگی اعضای خود به قبایل روبرو شدهاند.
detribalizing a culture can lead to the loss of traditional practices.
از بین بردن فرهنگ میتواند منجر به از دست دادن آداب و رسوم سنتی شود.
some activists argue that policies aimed to detribalize are harmful.
برخی از فعالان استدلال میکنند که سیاستهای هدفدار برای از بین بردن قبایل مضر هستند.
education systems can sometimes detribalize young people from their heritage.
سیستمهای آموزشی گاهی اوقات میتوانند جوانان را از میراث فرهنگی خود جدا کنند.
to detribalize means to remove tribal affiliations and connections.
از بین بردن قبایل به معنای از بین بردن وابستگیها و ارتباطات قبلی است.
efforts to detribalize can be seen as a form of cultural imperialism.
تلاشها برای از بین بردن قبایل میتواند به عنوان نوعی امپریالیسم فرهنگی تلقی شود.
detribalizing influences can disrupt community cohesion.
تأثیرات از بین بردن قبایل میتواند انسجام جامعه را مختل کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید