devitalizing effect
اثر غیر احیا کننده
devitalizing influence
اثر غیر احیا کننده
devitalized tissue
بافت غیر احیا شده
highly devitalizing
بشدید غیر احیا کننده
devitalizing environment
محیط غیر احیا کننده
devitalizing process
فرآیند غیر احیا کننده
being devitalized
در حال غیر احیا شدن
devitalized area
منطقه غیر احیا شده
devitalizing factors
عوامل غیر احیا کننده
devitalizing impact
اثر غیر احیا کننده
the constant negativity was truly devitalizing to her spirit.
سود و تداوم منفیگرایی واقعاً روحیه او را تحلیل میبرد.
working long hours in a stressful environment can be devitalizing.
کار کردن ساعتهای طولانی در یک محیط پر استرس میتواند تحلیلبرنده باشد.
the repetitive tasks proved surprisingly devitalizing over time.
وظایف تکراری به مرور زمان به طرز شگفتآوری تحلیلبرنده بودند.
exposure to extreme heat can be devitalizing and dangerous.
قرار گرفتن در معرض گرمای شدید میتواند تحلیلبرنده و خطرناک باشد.
the lack of sunlight during winter can be devitalizing for some.
کمبود نور خورشید در طول زمستان میتواند برای برخی افراد تحلیلبرنده باشد.
dealing with constant complaints can be incredibly devitalizing.
رسیدگی به شکایتهای مداوم میتواند به طرز باورنکردنیای تحلیلبرنده باشد.
the news of the company's failure was deeply devitalizing.
خبر شکست شرکت عمیقاً تحلیلبرنده بود.
a sedentary lifestyle can be surprisingly devitalizing in the long run.
یک سبک زندگی کمتحرک میتواند در درازمدت به طرز شگفتآوری تحلیلبرنده باشد.
the constant criticism was devitalizing and unproductive.
انتقادات مداوم تحلیلبرنده و غیرسازنده بود.
the project's failure was a devitalizing blow to the team's morale.
شکست پروژه ضربهای تحلیلبرنده به روحیه تیم وارد کرد.
witnessing the suffering was devitalizing and heartbreaking.
مشاهده رنج کشیدن تحلیلبرنده و قلبشکستهکننده بود.
devitalizing effect
اثر غیر احیا کننده
devitalizing influence
اثر غیر احیا کننده
devitalized tissue
بافت غیر احیا شده
highly devitalizing
بشدید غیر احیا کننده
devitalizing environment
محیط غیر احیا کننده
devitalizing process
فرآیند غیر احیا کننده
being devitalized
در حال غیر احیا شدن
devitalized area
منطقه غیر احیا شده
devitalizing factors
عوامل غیر احیا کننده
devitalizing impact
اثر غیر احیا کننده
the constant negativity was truly devitalizing to her spirit.
سود و تداوم منفیگرایی واقعاً روحیه او را تحلیل میبرد.
working long hours in a stressful environment can be devitalizing.
کار کردن ساعتهای طولانی در یک محیط پر استرس میتواند تحلیلبرنده باشد.
the repetitive tasks proved surprisingly devitalizing over time.
وظایف تکراری به مرور زمان به طرز شگفتآوری تحلیلبرنده بودند.
exposure to extreme heat can be devitalizing and dangerous.
قرار گرفتن در معرض گرمای شدید میتواند تحلیلبرنده و خطرناک باشد.
the lack of sunlight during winter can be devitalizing for some.
کمبود نور خورشید در طول زمستان میتواند برای برخی افراد تحلیلبرنده باشد.
dealing with constant complaints can be incredibly devitalizing.
رسیدگی به شکایتهای مداوم میتواند به طرز باورنکردنیای تحلیلبرنده باشد.
the news of the company's failure was deeply devitalizing.
خبر شکست شرکت عمیقاً تحلیلبرنده بود.
a sedentary lifestyle can be surprisingly devitalizing in the long run.
یک سبک زندگی کمتحرک میتواند در درازمدت به طرز شگفتآوری تحلیلبرنده باشد.
the constant criticism was devitalizing and unproductive.
انتقادات مداوم تحلیلبرنده و غیرسازنده بود.
the project's failure was a devitalizing blow to the team's morale.
شکست پروژه ضربهای تحلیلبرنده به روحیه تیم وارد کرد.
witnessing the suffering was devitalizing and heartbreaking.
مشاهده رنج کشیدن تحلیلبرنده و قلبشکستهکننده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید