dibbled

[ایالات متحده]/ˈdɪb.əld/
[بریتانیا]/ˈdɪb.əld/

ترجمه

vt. کاشتن با ایجاد حفره در زمین
n. ابزاری برای ایجاد حفره در زمین؛ نام خانوادگی؛ (بریتانیایی) دیبل

عبارات و ترکیب‌ها

dibbled soil

خاک زهکشی شده

dibbled seeds

بذر زهکشی شده

dibbled rows

ردف‌های زهکشی شده

dibbled plants

گیاهان زهکشی شده

dibbled area

منطقه زهکشی شده

dibbled garden

باغچه زهکشی شده

dibbled field

زمین زهکشی شده

dibbled plot

قطعه زمین زهکشی شده

dibbled crops

محصولات زهکشی شده

dibbled method

روش زهکشی

جملات نمونه

he dibbled the seeds into the soil carefully.

او با دقت دانه‌ها را در خاک کاشت.

the gardener dibbled the flower bulbs in neat rows.

باغبانی غلاف‌های گل را در ردیف‌های مرتب کاشت.

she dibbled the paint onto the canvas with precision.

او با دقت رنگ را روی بوم مالید.

they dibbled the dough into small balls for baking.

آنها خمیر را به شکل توپ‌های کوچک برای پخت تبدیل کردند.

the teacher dibbled chalk on the board to illustrate the lesson.

معلم برای نشان دادن درس، گچ را روی تخته نوشت.

he dibbled the ball to show off his skills.

او توپ را به نمایش گذاشت تا مهارت‌های خود را نشان دهد.

she dibbled her fingers in the water to test the temperature.

او انگشتان خود را در آب فرو برد تا دمای آن را آزمایش کند.

the child dibbled in the mud, enjoying the mess.

کودک در گل بازی کرد و از آشفتگی لذت برد.

he dibbled the icing on the cake for decoration.

او روی کیک خمیر قند مالید تا آن را تزئین کند.

they dibbled the markers on the whiteboard during the meeting.

آنها در طول جلسه، ماژیک‌ها را روی تخته سفید نوشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید