disembroils

[ایالات متحده]/dɪsɪmˈbrɔɪlz/
[بریتانیا]/dɪsɪmˈbrɔɪlz/

ترجمه

vt. آزاد کردن از درهم‌تنیدگی یا سردرگمی؛ روشن کردن یا حل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

disembroils the situation

بهم زدن وضعیت را باز می‌کند

disembroils the conflict

درگیری را باز می‌کند

disembroils the narrative

روایت را باز می‌کند

disembroils the issue

مسئله را باز می‌کند

disembroils the drama

درام را باز می‌کند

disembroils the chaos

هرج و مرج را باز می‌کند

disembroils the plot

طرح را باز می‌کند

disembroils the mess

آشفتگی را باز می‌کند

disembroils the relationship

رابطه را باز می‌کند

disembroils the complications

پیچیدگی‌ها را باز می‌کند

جملات نمونه

she tried to disembroil herself from the complicated situation.

او سعی کرد خود را از وضعیت پیچیده جدا کند.

the lawyer worked hard to disembroil the client from legal troubles.

وکیل سخت تلاش کرد تا موکل را از مشکلات قانونی جدا کند.

he managed to disembroil the team from the ongoing conflict.

او موفق شد تیم را از درگیری مداوم جدا کند.

it took time to disembroil the truth from the lies.

مدتی طول کشید تا حقیقت را از دروغ‌ها جدا کرد.

they sought to disembroil themselves from the scandal.

آنها به دنبال جدا شدن از رسوایی بودند.

he disembroils the narrative to make it clearer for the audience.

او روایت را به گونه‌ای جدا می‌کند تا برای مخاطبان واضح‌تر شود.

the mediator helped to disembroil the two parties.

میانجی به جدا کردن دو طرف کمک کرد.

she disembroils her thoughts before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری افکار خود را جدا می‌کند.

it is essential to disembroil the facts from opinions.

جدا کردن حقایق از نظرات ضروری است.

the detective worked to disembroil the clues in the case.

کارآگاه برای جدا کردن سرنخ‌ها در پرونده تلاش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید