disenabled

[ایالات متحده]/dɪsɪˈneɪbld/
[بریتانیا]/dɪsəˈneɪbld/

ترجمه

vt. ناتوان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

disenabled feature

ویژگی غیرفعال

disenabled account

حساب غیرفعال

disenabled access

دسترسی غیرفعال

disenabled option

گزینه غیرفعال

disenabled setting

تنظیمات غیرفعال

disenabled user

کاربر غیرفعال

disenabled service

سرویس غیرفعال

disenabled functionality

عملکرد غیرفعال

disenabled module

ماژول غیرفعال

disenabled device

دستگاه غیرفعال

جملات نمونه

the feature has been disenabled due to security concerns.

این ویژگی به دلیل نگرانی‌های امنیتی غیرفعال شده است.

after the update, many users found their accounts disenabled.

پس از به‌روزرسانی، بسیاری از کاربران متوجه شدند حساب‌هایشان غیرفعال شده است.

she realized her notifications had been disenabled accidentally.

او متوجه شد که اعلان‌های او به طور تصادفی غیرفعال شده است.

to enhance performance, the unnecessary services were disenabled.

برای افزایش عملکرد، سرویس‌های غیرضروری غیرفعال شدند.

the admin disenabled the chat feature for all users.

مدیر ویژگی چت را برای همه کاربران غیرفعال کرد.

they found that certain settings were disenabled in the app.

آنها متوجه شدند که برخی تنظیمات در برنامه غیرفعال شده‌اند.

he was frustrated when his account was disenabled without warning.

او ناامید شد وقتی متوجه شد حسابش بدون هشدار غیرفعال شده است.

to prevent misuse, the option was disenabled in the system.

برای جلوگیری از سوء استفاده، این گزینه در سیستم غیرفعال شد.

users must be notified when their features are disenabled.

هنگامی که ویژگی‌های کاربران غیرفعال می‌شوند، باید به آنها اطلاع داده شود.

the disenabled features can be reactivated by the admin.

ویژگی‌های غیرفعال می‌توانند توسط مدیر دوباره فعال شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید