disgruntles

[ایالات متحده]/dɪsˈɡrʌnt(ə)l/
[بریتانیا]/dɪsˈɡrʌnt(əl)/

ترجمه

vt. ناراحت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

disgruntle employee

همکار ناراضی

disgruntle customer

مشتری ناراضی

disgruntle staff

پرسنل ناراضی

disgruntle worker

کارگر ناراضی

disgruntle team

تیم ناراضی

disgruntle member

عضو ناراضی

disgruntle audience

بیننده ناراضی

disgruntle client

مشتری ناراضی

disgruntle group

گروه ناراضی

disgruntle player

بازیکن ناراضی

جملات نمونه

the new policy has disgruntled many employees.

سیاست جدید باعث نارضایتی بسیاری از کارمندان شده است.

he was disgruntled after receiving a poor performance review.

او پس از دریافت ارزیابی عملکرد ضعیف، ناراضی بود.

the customers were disgruntled about the service delays.

مشتریان در مورد تاخیر در خدمات، ناراضی بودند.

disgruntled fans expressed their dissatisfaction on social media.

هواداران ناراضی، نارضایتی خود را در رسانه های اجتماعی ابراز کردند.

she felt disgruntled with her lack of promotion opportunities.

او با کمبود فرصت های ارتقا، احساس نارضایتی می کرد.

the disgruntled workers organized a protest.

کارگران ناراضی یک اعتراض را سازماندهی کردند.

his disgruntled attitude affected the team morale.

حرف و عملکرد ناراضی او بر روحیه تیم تأثیر گذاشت.

they were disgruntled by the recent changes in management.

آنها با تغییرات اخیر در مدیریت، ناراضی بودند.

being disgruntled can lead to decreased productivity.

ناراضی بودن می تواند منجر به کاهش بهره وری شود.

the disgruntled employee decided to resign.

کارمند ناراضی تصمیم گرفت استعفا دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید