disorganisations

[ایالات متحده]/dɪsˌɔːɡənaɪˈzeɪʃənz/
[بریتانیا]/dɪsˌɔrɡənaɪˈzeɪʃənz/

ترجمه

n. حالت بی‌نظمی

عبارات و ترکیب‌ها

disorganisations impact

تاثیرات بی‌سازمانی

disorganisations effects

اثرات بی‌سازمانی

disorganisations challenge

چالش بی‌سازمانی

disorganisations arise

بی‌سازمانی‌ها پدید می‌آیند

disorganisations issues

مشکلات بی‌سازمانی

disorganisations solutions

راه حل‌های بی‌سازمانی

disorganisations management

مدیریت بی‌سازمانی

disorganisations reasons

دلایل بی‌سازمانی

disorganisations examples

نمونه‌های بی‌سازمانی

disorganisations prevention

جلوگیری از بی‌سازمانی

جملات نمونه

disorganisations can lead to confusion in the workplace.

بی‌نظم بودن می‌تواند منجر به سردرگمی در محیط کار شود.

effective communication can help reduce disorganisations.

ارتباط موثر می‌تواند به کاهش بی‌نظمی کمک کند.

many disorganisations occur during large events.

بی‌نظمی‌های بسیاری در طول رویدادهای بزرگ رخ می‌دهد.

disorganisations often stem from poor planning.

بی‌نظمی‌ها اغلب از برنامه‌ریزی ضعیف نشأت می‌گیرند.

addressing disorganisations is crucial for team success.

رسیدگی به بی‌نظمی‌ها برای موفقیت تیم بسیار مهم است.

disorganisations can negatively impact productivity.

بی‌نظمی‌ها می‌توانند به طور منفی بر بهره‌وری تأثیر بگذارند.

to avoid disorganisations, set clear goals.

برای جلوگیری از بی‌نظمی‌ها، اهداف روشنی تعیین کنید.

disorganisations in the project led to missed deadlines.

بی‌نظمی در پروژه منجر به از دست دادن مهلت‌ها شد.

training can help prevent disorganisations in teams.

آموزش می‌تواند به جلوگیری از بی‌نظمی در تیم‌ها کمک کند.

disorganisations affect customer satisfaction significantly.

بی‌نظمی‌ها به طور قابل توجهی بر رضایت مشتری تأثیر می‌گذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید