dissolutional

[ایالات متحده]/[ˌdɪsəˈluːʃənəl]/
[بریتانیا]/[ˌdɪsəˈluːʃənəl]/

ترجمه

adj. مربوط به یا شامل حلال شدن؛ تمایل به ایجاد حلال شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

dissolutional process

فرآیند حلالیت

dissolutional state

حالت حلالیت

dissolutionally stable

به لحاظ حلالیت پایدار

dissolutional rate

نرخ حلالیت

dissolutional analysis

تجزیه و تحلیل حلالیت

جملات نمونه

the dissolutional boundary between the two states was surprisingly clear.

مرز انحلال بین دو حالت به طرز شگفت انگیزی واضح بود.

we studied the dissolutional process of the salt in water.

ما فرآیند انحلال نمک در آب را مطالعه کردیم.

the dissolutional rate was affected by temperature and agitation.

نرخ انحلال تحت تأثیر دما و همجنشی قرار داشت.

the dissolutional products were carefully analyzed in the lab.

محصولات انحلال به دقت در آزمایشگاه تجزیه و تحلیل شدند.

the polymer underwent a rapid dissolutional change in the solvent.

پلیمر تغییرات انحلال سریع را در حلال تجربه کرد.

the dissolutional behavior of the drug was a key factor in its design.

رفتار انحلال دارویی یک عامل کلیدی در طراحی آن بود.

the dissolutional properties of the soil influenced plant growth.

خواص انحلال خاک بر رشد گیاهان تأثیر گذاشت.

the dissolutional mechanism requires further investigation.

مکانیسم انحلال نیاز به بررسی بیشتر دارد.

the dissolutional effect of the acid on the metal was significant.

اثر انحلال اسید بر فلز قابل توجه بود.

we observed a slow dissolutional process over several days.

ما یک فرآیند انحلال آهسته را در طول چند روز مشاهده کردیم.

the dissolutional potential of the compound was determined experimentally.

پتانسیل انحلال ترکیب به طور تجربی تعیین شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید