dissymmetry

[ایالات متحده]/dɪˈsɪmətri/
[بریتانیا]/dɪˈsɪmətri/

ترجمه

n. کمبود تقارن; کیفیت ضد متریک; کیفیت نامتناسب
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

dissymmetry axis

محور نامتقارن

dissymmetry property

ویژگی نامتقارن

dissymmetry factor

ضریب نامتقارنی

dissymmetry analysis

تجزیه و تحلیل نامتقارنی

dissymmetry model

مدل نامتقارن

dissymmetry concept

مفهوم نامتقارنی

dissymmetry effects

اثرات نامتقارنی

dissymmetry structure

ساختار نامتقارن

dissymmetry condition

شرایط نامتقارنی

dissymmetry relation

رابطه نامتقارنی

جملات نمونه

the dissymmetry in the design creates a unique visual impact.

ناهمگنی در طراحی باعث ایجاد تأثیر بصری منحصر به فرد می شود.

scientists observed dissymmetry in the molecular structure.

دانشمندان ناهمگنی را در ساختار مولکولی مشاهده کردند.

understanding dissymmetry is crucial in physics.

درک ناهمگنی در فیزیک بسیار مهم است.

the artist used dissymmetry to convey emotion.

هنرمند از ناهمگنی برای انتقال احساسات استفاده کرد.

dissymmetry can often lead to interesting outcomes in nature.

ناهمگنی اغلب می تواند منجر به نتایج جالب در طبیعت شود.

in architecture, dissymmetry can enhance the aesthetic appeal.

در معماری، ناهمگنی می تواند جذابیت زیبایی شناسی را افزایش دهد.

the concept of dissymmetry is prevalent in many scientific fields.

مفهوم ناهمگنی در بسیاری از زمینه های علمی رایج است.

dissymmetry in art can challenge traditional perspectives.

ناهمگنی در هنر می تواند دیدگاه های سنتی را به چالش بکشد.

researchers study dissymmetry to understand biological processes.

محققان ناهمگنی را برای درک فرآیندهای بیولوژیکی مطالعه می کنند.

the phenomenon of dissymmetry is fascinating to mathematicians.

پدیده ناهمگنی برای ریاضیدانان جذاب است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید