dogy

[ایالات متحده]/ˈdɒɡi/
[بریتانیا]/ˈdɔːɡi/

ترجمه

n. گوساله‌ای که مادرش را گم کرده است؛ گاو جوانی که مادرش را گم کرده است
Word Forms
جمعdogies

عبارات و ترکیب‌ها

dogy style

سبک داگی

dogy friend

دوست داگی

dogy food

غذای داگی

dogy park

پارک داگی

dogy lover

عاشق داگی

dogy bed

تخت داگی

dogy treats

خوراکی‌های داگی

dogy training

آموزش داگی

dogy toys

اسباب‌بازی‌های داگی

dogy grooming

آرایش داگی

جملات نمونه

my dogy loves to play fetch in the park.

سگ من عاشق بازی آوردن توپ در پارک است.

we adopted a dogy from the shelter last week.

ما هفته گذشته یک سگ را از سرپناهگاه به فرزندی پذیرفتیم.

taking care of a dogy requires a lot of time and effort.

مراقبت از یک سگ نیاز به زمان و تلاش زیادی دارد.

my dogy enjoys going for long walks every evening.

سگ من از پیاده‌روی طولانی هر شب لذت می‌برد.

it's important to train your dogy to follow basic commands.

آموزش سگ خود برای پیروی از دستورات اساسی مهم است.

feeding my dogy the right food keeps him healthy.

تغذیه سگ من با غذای مناسب، او را سالم نگه می‌دارد.

my dogy loves to cuddle on the couch with me.

سگ من عاشق بغل کردن روی مبل با من است.

socializing your dogy with other pets is beneficial.

آشنا کردن سگ خود با حیوانات خانگی دیگر مفید است.

we often take our dogy to the beach during the summer.

ما اغلب سگ خود را در تابستان به ساحل می‌بریم.

my dogy has a playful personality and loves to meet new people.

سگ من شخصیتی بازیگوش دارد و عاشق ملاقات افراد جدید است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید