douchebags

[ایالات متحده]/ˈduːʃ.bæɡz/
[بریتانیا]/ˈduːʃ.bæɡz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع douchebag؛ افراد ناپسند یا بی‌احترام؛ آدم‌های بد؛ احمق‌ها

جملات نمونه

some douchebags just don't know how to behave.

بعضی افراد بازیگوش نمی‌دانند چگونه رفتار کنند.

those douchebags at the bar were really annoying.

این بازیگوش‌ها در بار واقعاً مزاحم بودند.

i'm tired of dating douchebags.

خسته‌ام از دوست داشتن بازیگوش‌ها.

he acts like such a douchebag sometimes.

گاهی او مانند یک بازیگوش رفتار می‌کند.

there are douchebags everywhere you go.

بازیگوش‌ها در هر جایی که بروی وجود دارند.

why do those douchebags think they're so cool?

چرا این بازیگوش‌ها فکر می‌کنند که آنقدر خنک هستند؟

i met some real douchebags at that party.

در آن پارتو با چند بازیگوش واقعی آشنا شدم.

don't be a douchebag to your friends.

به دوستان خود بازیگوش نباش.

these douchebags need to grow up.

این بازیگوش‌ها باید بزرگ شوند.

the douchebags in the office think they're better than everyone.

بازیگوش‌های در کارخانه فکر می‌کنند که بهتر از همه‌اند.

she dumped him because he was a douchebag.

او او را رها کرد چون او یک بازیگوش بود.

some douchebags never learn.

بعضی بازیگوش‌ها هرگز یاد نمی‌گیرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید