dramatised

[ایالات متحده]/ˈdræmətaɪzd/
[بریتانیا]/ˈdræmətaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. تبدیل به درام کردن؛ برای صحنه سازگار کردن
vt. به وضوح بیان کردن؛ دراماتیک کردن

عبارات و ترکیب‌ها

dramatised version

نسخه نمایشی

dramatised scene

صحنه نمایشی

dramatised adaptation

بازآفرینی نمایشی

dramatised account

گزارش نمایشی

dramatised performance

اجرای نمایشی

dramatised story

داستان نمایشی

dramatised reading

خواندن نمایشی

dramatised interpretation

تفسیر نمایشی

dramatised narrative

روایت نمایشی

dramatised event

رویداد نمایشی

جملات نمونه

the play was dramatised for television.

نمایش برای تلویزیون دراماتیزه شد.

her life story was dramatised in a documentary.

داستان زندگی او در یک مستند دراماتیزه شد.

the events were dramatised to make them more engaging.

رویدادها برای جذاب‌تر کردن آن‌ها دراماتیزه شدند.

the novel was dramatised for the big screen.

رمان برای پرده‌ی نقره‌ای دراماتیزه شد.

he dramatised the situation to gain sympathy.

او برای جلب ترحم، وضعیت را دراماتیزه کرد.

the historical events were dramatised for educational purposes.

رویدادهای تاریخی برای اهداف آموزشی دراماتیزه شدند.

she dramatised her feelings in the poem.

او احساسات خود را در شعر دراماتیزه کرد.

the director dramatised the story beautifully.

کارگردان به زیبایی داستان را دراماتیزه کرد.

the documentary dramatised the challenges faced by the community.

مستند چالش‌هایی که جامعه با آن‌ها روبرو بود را دراماتیزه کرد.

they dramatised the conflict to highlight its significance.

آن‌ها برای برجسته کردن اهمیت آن، درگیری را دراماتیزه کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید