dubiety

[ایالات متحده]/djuːˈbaɪ.ə.ti/
[بریتانیا]/duˈbaɪ.ə.ti/

ترجمه

n. حالت شک داشتن؛ چیزی که شک ایجاد می‌کند؛ یک مورد از شک
شکل‌های واژه
جمعdubieties

عبارات و ترکیب‌ها

express dubiety

ابراز تردید

raise dubiety

ایجاد تردید

show dubiety

نشان دادن تردید

dubiety exists

تردید وجود دارد

dubiety arises

تردید ایجاد می‌شود

acknowledge dubiety

پذیرش تردید

overcome dubiety

غلبه بر تردید

address dubiety

رسیدگی به تردید

combat dubiety

مقابله با تردید

embrace dubiety

پذیرش تردید

جملات نمونه

his dubiety about the project led to delays.

ابهام او در مورد پروژه منجر به تاخیر شد.

there was a sense of dubiety in her voice.

حس تردید در صدای او وجود داشت.

despite his dubiety, he decided to proceed.

با وجود تردیدش، تصمیم گرفت ادامه دهد.

the dubiety surrounding the decision caused unrest.

ابهام پیرامون تصمیم باعث ناآرامی شد.

her dubiety about the outcome was evident.

ابهام او در مورد نتیجه آشکار بود.

he expressed dubiety regarding the new policy.

او تردید خود را در مورد سیاست جدید ابراز کرد.

there was dubiety among the team members.

در بین اعضای تیم تردید وجود داشت.

the scientist's dubiety was based on previous results.

تردید دانشمند بر اساس نتایج قبلی بود.

her dubiety about the facts made the discussion lively.

ابهام او در مورد حقایق باعث زنده شدن بحث شد.

he faced dubiety from his peers regarding his theory.

او با تردید از همتایان خود در مورد نظریه اش روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید