dulcify

[ایالات متحده]/ˈdʌl.sɪ.faɪ/
[بریتانیا]/ˈdʌl.sɪ.faɪ/

ترجمه

vt. شیرین یا خوشایند کردن؛ آشتی دادن یا آرام کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردdulcifies
صفت یا فعل حال استمراریdulcifying
زمان گذشتهdulcified
قسمت سوم فعلdulcified

عبارات و ترکیب‌ها

dulcify the mood

شیرین کردن حال و هوا

dulcify the taste

شیرین کردن طعم

dulcify one's tone

دلنشین کردن لحن

dulcify harsh words

ملایم کردن کلمات تند

dulcify the experience

دلپذیر کردن تجربه

dulcify the situation

دلنشین کردن شرایط

dulcify the message

دلپذیر کردن پیام

dulcify the environment

دلپذیر کردن محیط

dulcify the conflict

کاهش درگیری‌ها

dulcify the pain

کاهش درد

جملات نمونه

she tried to dulcify the harsh criticism with a kind word.

او سعی کرد انتقاد تند را با یک کلمه محبت‌آمیز شیرین کند.

the teacher used stories to dulcify the difficult lesson.

معلم از داستان‌ها برای شیرین کردن درس دشوار استفاده کرد.

he spoke softly to dulcify the tense atmosphere in the room.

او با لحنی آرام صحبت کرد تا فضای پرتنش اتاق را شیرین کند.

to dulcify her pain, she listened to soothing music.

برای شیرین کردن دردش، او به موسیقی آرامش‌بخش گوش داد.

the sweet dessert dulcified the bitter taste of the meal.

دسر شیرین طعم تلخ غذا را شیرین کرد.

he tried to dulcify his remarks with humor.

او سعی کرد با شوخ طبعی نظرات خود را شیرین کند.

she used gentle words to dulcify her friend's worries.

او از کلمات ملایم برای شیرین کردن نگرانی‌های دوستش استفاده کرد.

the medication dulcified the symptoms of his illness.

دارو علائم بیماری او را شیرین کرد.

they hoped to dulcify the audience's reaction with a heartfelt apology.

آنها امیدوار بودند با یک عذرخواهی صمیمانه واکنش مخاطبان را شیرین کنند.

to dulcify the situation, she offered to help with the project.

برای شیرین کردن وضعیت، او پیشنهاد کرد در پروژه کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید