dulcitude

[ایالات متحده]/[ˈdʌl.sɪ.tjuːd]/
[بریتانیا]/[ˈdʌl.sɪ.tjuːd]/

ترجمه

n. شیرینی؛ مهربانی؛ رفتار شیرین یا مهربان
adj. شیرین و مهربان

عبارات و ترکیب‌ها

with dulcitude

با شیرینی

her dulcitude

شیرینی او

dulcitude of voice

شیرینی صدا

possessed dulcitude

دارای شیرینی

dulcitude shone

شیرینی درخشید

expressing dulcitude

بیان شیرینی

a dulcitude

یک شیرینی

finding dulcitude

یافتن شیرینی

voice with dulcitude

صدایی با شیرینی

showed dulcitude

نشان داد شیرینی

جملات نمونه

the singer's dulcitude captivated the entire audience.

شیرینی صدای خواننده کل تماشاچیان را مجذوب خود کرد.

her dulcitude of voice made the poem even more moving.

شیرینی صدای او شعر را حتی تاثیرگذارتر کرد.

he spoke with a dulcitude that calmed everyone in the room.

او با شیرینی که همه را در اتاق آرام کرد صحبت کرد.

the music possessed a dulcitude that soothed my weary soul.

موسیقی دارای شیرینی بود که روح خسته من را تسکین داد.

the actress delivered her lines with remarkable dulcitude.

بازیگر خطوط خود را با شیرینی قابل توجهی ارائه داد.

the dulcitude of her laughter was infectious and joyful.

شیرینی خنده او مسری و شاداب بود.

the poet aimed to evoke dulcitude in his readers through imagery.

شاعر قصد داشت از طریق تصویرسازی شیرینی را در خوانندگان خود برانگیزد.

a dulcitude in her expression hinted at a gentle nature.

شیرینی در چهره او به طبیعت مهربانی او اشاره داشت.

the composer sought to capture dulcitude in the melody.

آهنگساز به دنبال ضبط شیرینی در ملودی بود.

the child's dulcitude charmed everyone around him.

شیرینی کودک همه را در اطراف او مجذوب خود کرد.

the speaker’s dulcitude and eloquence won over the crowd.

شیرینی و فصاحت سخنران، جمعیت را تحت تاثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید