| جمع | dulles |
duller than
خاکستریتر از
dullest
خاکستریترین
dulled
خاکستری شده
the dull ache in his back persisted despite the massage.
درد خفیف پشت او باقی ماند در حالی که ماساژ دریافت کرده بود.
she found the lecture incredibly dull and fell asleep.
او تدریس را بسیار خفیف یافت و خوابید.
without a sharpener, the dull pencil was useless.
بدون یک گوشهزن، مداد خفیف کارایی نداشت.
the once shiny knife had become dull with age.
چاقویی که یک زمانی لامع بود، با گذشت زمان خفیف شده بود.
he has a dull sense of humor that few appreciate.
او یک حس کمدی خفیف دارد که کمتر کسی آن را ارزشمند میداند.
the grey sky made the afternoon feel dull and gloomy.
آسمان خاکستری باعث شد بعدازظهر احساس خفیف و افسردگی بدهد.
dull pain is often harder to ignore than sharp pain.
درد خفیف اغلب سختتر از درد تیز به چشم میآید.
her eyes looked dull and lifeless after the long journey.
چشمان او پس از سفر طولانی خفیف و بدون حیات به نظر میرسید.
the speakers made the sound quality dull and flat.
سخنرانها باعث شدند کیفیت صوت خفیف و یکدست شود.
too much styling product can make hair look dull.
استفاده زیاد از محصولات سبکدهی میتواند باعث شود موها خفیف به نظر بیایند.
spending time with him was predictably dull and routine.
گذراندن وقت با او به طور پیشبینی شده خفیف و معمولی بود.
we decided to leave because the party was dull.
ما تصمیم گرفتیم بیایم چون جشن خفیف بود.
duller than
خاکستریتر از
dullest
خاکستریترین
dulled
خاکستری شده
the dull ache in his back persisted despite the massage.
درد خفیف پشت او باقی ماند در حالی که ماساژ دریافت کرده بود.
she found the lecture incredibly dull and fell asleep.
او تدریس را بسیار خفیف یافت و خوابید.
without a sharpener, the dull pencil was useless.
بدون یک گوشهزن، مداد خفیف کارایی نداشت.
the once shiny knife had become dull with age.
چاقویی که یک زمانی لامع بود، با گذشت زمان خفیف شده بود.
he has a dull sense of humor that few appreciate.
او یک حس کمدی خفیف دارد که کمتر کسی آن را ارزشمند میداند.
the grey sky made the afternoon feel dull and gloomy.
آسمان خاکستری باعث شد بعدازظهر احساس خفیف و افسردگی بدهد.
dull pain is often harder to ignore than sharp pain.
درد خفیف اغلب سختتر از درد تیز به چشم میآید.
her eyes looked dull and lifeless after the long journey.
چشمان او پس از سفر طولانی خفیف و بدون حیات به نظر میرسید.
the speakers made the sound quality dull and flat.
سخنرانها باعث شدند کیفیت صوت خفیف و یکدست شود.
too much styling product can make hair look dull.
استفاده زیاد از محصولات سبکدهی میتواند باعث شود موها خفیف به نظر بیایند.
spending time with him was predictably dull and routine.
گذراندن وقت با او به طور پیشبینی شده خفیف و معمولی بود.
we decided to leave because the party was dull.
ما تصمیم گرفتیم بیایم چون جشن خفیف بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید