dwindle

[ایالات متحده]/ˈdwɪndl/
[بریتانیا]/ˈdwɪndl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به تدریج کاهش یابد یا کوچکتر شود.
شکل‌های واژه
زمان گذشتهdwindled
صفت یا فعل حال استمراریdwindling
جمعdwindles
شکل سوم شخص مفردdwindles
قسمت سوم فعلdwindled

جملات نمونه

the radiance of the sunset dwindled and died.

درخشش غروب خورشید کم‌فروغ و پژمرده شد.

the traffic had dwindled to a trickle.

ترافیک به یک جریان کم‌حجم کاهش یافته بود.

Their savings dwindled away.

پس‌انداز آن‌ها به تدریج از بین رفت.

His wealth dwindled to nothingness.

ثروت او به هیچ‌چیز تبدیل شد.

traffic has dwindled to a trickle.

ترافیک به یک جریان کم‌حجم کاهش یافته است.

His wealth dwindled into nothing.

ثروت او به هیچ‌چیز تبدیل شد.

Failing health dwindled ambition.

سلامتی رو به وخون رفتن، جاه‌طلبی را کم کرد.

rates of interest dwindled to vanishing point.

نرخ بهره به نقطه‌ای ناپدید شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید