ebbing

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. غرق شدن؛ عقب نشینی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ebbing tide

ebb و جزر

ebbing enthusiasm

کاهش اشتیاق

ebbing energy

کاهش انرژی

جملات نمونه

my enthusiasm was ebbing away .

اشتیاق من در حال تحلیل رفتن بود.

Marie felt her distress ebbing away.

ماری احساس کرد که ناراحتی‌اش در حال فروکش کردن است.

waters ebbing at low tide;

آب‌ها در زمان جزر مد پایین در حال تحلیل رفتن بودند;

the channel had been gouged out by the ebbing water.

کانال توسط آب‌های در حال تحلیل شدن حفر شده بود.

Her strength was ebbing fast, so her children were called to her bedside.

قدرتش به سرعت تحلیل می‌رفت، بنابراین فرزندانش برای حضور در کنار تختش احضار شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید