efface

[ایالات متحده]/ɪˈfeɪs/
[بریتانیا]/ɪˈfeɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پاک کردن؛ پاک کردن؛ ناپدید شدن.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردeffaces
زمان گذشتهeffaced
قسمت سوم فعلeffaced
صفت یا فعل حال استمراریeffacing
جمعeffaces

جملات نمونه

with time, the words are effaced by the frost and the rain.

با گذشت زمان، کلمات توسط سرما و باران محو می‌شوند.

tried to efface prejudice from his mind.

سعی کرد تعصب را از ذهنش محو کند.

It takes many years to efface the unpleasant memories of a war.

برای محو خاطرات ناخوشایند جنگ سال‌ها طول می‌کشد.

Someone has effaced part of the address on his letter.

کسی بخشی از آدرس را روی نامه او محو کرده است.

The lapse of year will never efface that scene of ruins from my memory.

گذشت سال‌ها هرگز آن صحنه ویرانه‌ها را از خاطره من محو نخواهد کرد.

his anger was effaced when he stepped into the open air.

خشم او زمانی که به هوای آزاد قدم گذاشت، محو شد.

Amniotomy is an effective method of labor induction when performed in women with partially dilated and effaced cervices.

آمنیوتومی روشی موثر برای القای زایمان است، زمانی که در زنان با سرویکس های به طور جزئی گشاد و نازک انجام شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید