| قسمت سوم فعل | effectuated |
| زمان گذشته | effectuated |
| صفت یا فعل حال استمراری | effectuating |
| شکل سوم شخص مفرد | effectuates |
effectuate change
ایجاد تغییر
effectuate goals
اجرای اهداف
effectuate plans
اجرای طرحها
effectuate decisions
اجرای تصمیمات
effectuate policies
اجرای سیاستها
effectuate results
به دست آوردن نتایج
effectuate actions
اجرای اقدامات
effectuate changes
ایجاد تغییرات
effectuate strategies
اجرای استراتژیها
effectuate solutions
ارائه راه حل
we need to effectuate the changes by the end of the month.
ما باید تغییرات را تا پایان ماه به انجام برسانیم.
the new policy aims to effectuate better working conditions.
سیاست جدید برای ایجاد شرایط کاری بهتر طراحی شده است.
to effectuate the plan, we must gather more resources.
برای به انجام رساندن طرح، باید منابع بیشتری جمع آوری کنیم.
they worked hard to effectuate the merger successfully.
آنها سخت برای ادغام موفقیت آمیز تلاش کردند.
the committee will effectuate the recommendations next quarter.
کمیته پیشنهادات را در سه ماهه آینده به انجام خواهد رساند.
it's crucial to effectuate the training program effectively.
اجرای موثر برنامه آموزشی بسیار مهم است.
the team is ready to effectuate the project on schedule.
تیم آماده است تا پروژه را طبق برنامه زمانی به انجام برساند.
we must effectuate our goals to ensure future success.
ما باید به اهداف خود برسیم تا از موفقیت آینده اطمینان حاصل کنیم.
to effectuate change, everyone must be involved.
برای ایجاد تغییر، همه باید درگیر باشند.
they aim to effectuate sustainable practices in their operations.
آنها قصد دارند شیوههای پایدار را در عملیات خود به کار گیرند.
effectuate change
ایجاد تغییر
effectuate goals
اجرای اهداف
effectuate plans
اجرای طرحها
effectuate decisions
اجرای تصمیمات
effectuate policies
اجرای سیاستها
effectuate results
به دست آوردن نتایج
effectuate actions
اجرای اقدامات
effectuate changes
ایجاد تغییرات
effectuate strategies
اجرای استراتژیها
effectuate solutions
ارائه راه حل
we need to effectuate the changes by the end of the month.
ما باید تغییرات را تا پایان ماه به انجام برسانیم.
the new policy aims to effectuate better working conditions.
سیاست جدید برای ایجاد شرایط کاری بهتر طراحی شده است.
to effectuate the plan, we must gather more resources.
برای به انجام رساندن طرح، باید منابع بیشتری جمع آوری کنیم.
they worked hard to effectuate the merger successfully.
آنها سخت برای ادغام موفقیت آمیز تلاش کردند.
the committee will effectuate the recommendations next quarter.
کمیته پیشنهادات را در سه ماهه آینده به انجام خواهد رساند.
it's crucial to effectuate the training program effectively.
اجرای موثر برنامه آموزشی بسیار مهم است.
the team is ready to effectuate the project on schedule.
تیم آماده است تا پروژه را طبق برنامه زمانی به انجام برساند.
we must effectuate our goals to ensure future success.
ما باید به اهداف خود برسیم تا از موفقیت آینده اطمینان حاصل کنیم.
to effectuate change, everyone must be involved.
برای ایجاد تغییر، همه باید درگیر باشند.
they aim to effectuate sustainable practices in their operations.
آنها قصد دارند شیوههای پایدار را در عملیات خود به کار گیرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید