egged

[ایالات متحده]/[ˈɛɡ.ed]/
[بریتانیا]/[ˈɛɡ.ed]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (past tense of egg) به عمل آوردن؛ جوجه‌کشی کردن؛ تشویق کردن؛ تحریک کردن؛ به چالش کشیدن؛ ایجاد انگیزه؛ به کار گرفتن تخم‌مرغ؛ پوشاندن با تخم‌مرغ.
adj. با تخم‌مرغ پوشانده شده یا حاوی تخم‌مرغ.

عبارات و ترکیب‌ها

egged on

تشویق شده

egged them

تشویقشان کرد

egged it

تشویقش کرد

being egged

در حال تشویق شدن

egged forward

به جلو تشویق شد

egged furiously

با خشم تشویق شد

egged quickly

به سرعت تشویق شد

egged relentlessly

بی وقفه تشویق شد

egged towards

به سمت... تشویق شد

egged into

وارد... تشویق شد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید