emptiest

[ایالات متحده]/[ˈɛmpɪst]/
[بریتانیا]/[ˈɛmpɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تهی‌ترین؛ بیشترین فقدان محتوا؛ تهی؛ فاقد حیات یا علاقه
adv. تا بیشترین حد؛ کاملاً

عبارات و ترکیب‌ها

emptiest room

فضای خالی‌ترین

felt emptiest

احساس خالی‌ترین

emptiest feeling

احساس خالی‌تری

so emptiest

خیلی خالی‌ترین

emptiest glass

خالی‌ترین لیوان

emptiest space

فضای خالی‌ترین

emptiest words

خالی‌ترین کلمات

emptiest look

نگاه خالی‌ترین

emptiest heart

قلب خالی‌ترین

emptiest box

خالی‌ترین جعبه

جملات نمونه

the stadium was the emptiest i'd ever seen it.

استادیوم خالی‌ترین ورزشی بود که تا آن زمان دیده بودم.

after the concert, the venue felt the emptiest place on earth.

بعد از کنسرت، مکان برگزاری احساس خلوت‌ترین مکان روی زمین را می‌داد.

the room was the emptiest of feelings, a hollow ache.

اتاق خالی‌ترین احساس بود، یک درد پوچ.

he stared at the emptiest shelf in the pantry.

او به خالی‌ترین قفسه در انباری خیره شد.

the beach was the emptiest stretch of sand we could find.

ساحل طولانی‌ترین قسمت شنی بود که می‌توانستیم پیدا کنیم.

the politician gave a speech to the emptiest auditorium.

سیاستمدار برای سالن تئاتر خالی سخنرانی کرد.

the museum was surprisingly the emptiest on a saturday afternoon.

موزه به طرز عجیبی در یک بعد از ظهر شنبه خالی‌ترین بود.

the bus route was the emptiest during the holiday season.

مسیر اتوبوس در طول فصل تعطیلات خالی‌ترین بود.

the box was the emptiest of promises and potential.

جعبه خالی‌ترین وعده‌ها و پتانسیل بود.

the gallery was the emptiest space in the entire building.

گالری خالی‌ترین فضا در کل ساختمان بود.

the waiting room was the emptiest i had ever experienced.

اتاق انتظار خالی‌ترین تجربه‌ای بود که تا آن زمان داشته‌ام.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید