entrapable

[ایالات متحده]/ɪnˈtræpəbl/
[بریتانیا]/ɪnˈtræpəbl/

ترجمه

adj. قابلیت به دام انداختن؛ قابل به دام انداختن یا گرفتن.

عبارات و ترکیب‌ها

not entrapable

غیر قابل به دام انداختن

more entrapable

به دام انداختن بیشتر

legally entrapable

به طور قانونی قابل به دام انداختن

extremely entrapable

به شدت قابل به دام انداختن

جملات نمونه

the suspect appeared entrappable during the lengthy investigation process.

مشتبه‌فرو دسترسی به دام افتادن در طول فرآیند تحقیقات طولانی به نظر می‌رسید.

the elaborate scam made elderly victims particularly entrappable to manipulation.

کلاهبرداری پیچیده قربانیان مسن را به طور خاص در برابر دستکاری آسیب‌پذیر می‌کرد.

honey traps are designed to make intelligence targets entrappable through deception.

تله‌های عسل برای به دام انداختن اهداف اطلاعاتی از طریق فریب طراحی شده‌اند.

the con artist's psychological tactics rendered all his victims entrappable.

حملات روانی کلاهبردار همه قربانیان را در برابر دام آسیب‌پذیر می‌کرد.

security experts identified multiple system vulnerabilities that made the network entrappable.

متخصصان امنیت آسیب‌پذیری‌های متعدد سیستم را شناسایی کردند که شبکه را در برابر دام آسیب‌پذیر می‌کرد.

the predator's strategy was to make prey entrappable by blocking escape routes.

استراتژی شکارچی این بود که با مسدود کردن مسیرهای فرار، طعمه را در برابر دام آسیب‌پذیر کند.

marketing campaigns sometimes use psychological principles to make consumers entrappable.

کمپین‌های بازاریابی گاهی از اصول روانشناختی برای آسیب‌پذیر کردن مصرف‌کنندگان در برابر دام استفاده می‌کنند.

the maze was scientifically designed to make experimental subjects entrappable.

این هزارتو به طور علمی برای آسیب‌پذیر کردن افراد آزمایش در برابر دام طراحی شده بود.

the double agent became entrappable after developing emotional attachments to his handlers.

عامل دوتایی پس از ایجاد وابستگی عاطفی به مسئولان خود، در برابر دام آسیب‌پذیر شد.

phishing attacks exploit human nature to make individuals entrappable through urgency.

حملات فیشینگ از طبیعت انسان برای آسیب‌پذیر کردن افراد در برابر دام از طریق ایجاد حس فوریت استفاده می‌کنند.

the trap mechanism guaranteed that all entering insects would be entrappable.

مکانیزم تله تضمین می‌کرد که همه حشرات وارد شده در برابر دام آسیب‌پذیر خواهند بود.

the criminal's overconfidence made him entrappable by law enforcement tactics.

اعتماد به نفس بیش از حد مجرم او را در برابر تاکتیک‌های اجرای قانون آسیب‌پذیر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید