entrapping

[ایالات متحده]/ɪnˈtræpɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈtræpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دام انداختن یا گرفتار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

entrapping trap

تله به دام انداختن

entrapping situation

وضعیت به دام انداختن

entrapping device

وسیله به دام انداختن

entrapping method

روش به دام انداختن

entrapping scheme

طرح به دام انداختن

entrapping net

تور به دام انداختن

entrapping mechanism

مکانیزم به دام انداختن

entrapping scenario

سناریوی به دام انداختن

entrapping strategy

استراتژی به دام انداختن

entrapping technique

تکنیک به دام انداختن

جملات نمونه

the hunter was accused of entrapping rare birds.

شکارچی به متهم کردن به به دام انداختن پرندگان نادر متهم شد.

she felt like she was entrapping herself in a bad relationship.

او احساس می‌کرد که در حال به دام انداختن خود در یک رابطه بد است.

the trap was designed for entrapping small animals.

تله برای به دام انداختن حیوانات کوچک طراحی شده بود.

entrapping the audience with a compelling story is an art.

به دام انداختن مخاطبان با یک داستان جذاب یک هنر است.

he was skilled at entrapping his opponents in debates.

او در به دام انداختن حریفان خود در مناظرات مهارت داشت.

the scam involved entrapping victims into giving away their money.

کلاهبرداری شامل به دام انداختن قربانیان برای دادن پولشان بود.

entrapping emotions can lead to unresolved issues.

به دام انداختن احساسات می‌تواند منجر به مسائل حل نشده شود.

they used a clever method for entrapping the thief.

آنها از یک روش زیرکانه برای به دام انداختن دزد استفاده کردند.

entrapping someone in a lie can damage trust.

به دام انداختن کسی در یک دروغ می‌تواند اعتماد را از بین ببرد.

the documentary focused on entrapping the truth behind the scandal.

مستند بر کشف حقیقت پشت پرده رسوایی متمرکز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید