enumerated

[ایالات متحده]/ɪˈnjuːməreɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪˈnjuːməreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته ماضی enumerate

عبارات و ترکیب‌ها

enumerated list

لیست شماره‌دار

enumerated items

موارد شماره‌دار

enumerated values

مقادیر شماره‌دار

enumerated categories

دسته‌بندی‌های شماره‌دار

enumerated points

نکات شماره‌دار

enumerated options

گزینه‌های شماره‌دار

enumerated steps

مراحل شماره‌دار

enumerated rules

قوانین شماره‌دار

enumerated cases

موارد خاص شماره‌دار

enumerated factors

عوامل شماره‌دار

جملات نمونه

the items were enumerated in the report.

اقلام در گزارش فهرست شده بودند.

he enumerated the reasons for his decision.

او دلایل تصمیم خود را فهرست کرد.

they enumerated the benefits of the new policy.

آنها مزایای سیاست جدید را فهرست کردند.

all the tasks were enumerated in the project plan.

تمام کارها در طرح پروژه فهرست شده بودند.

the teacher enumerated the rules of the game.

معلم قوانین بازی را فهرست کرد.

she enumerated her achievements during the interview.

او دستاوردهای خود را در طول مصاحبه فهرست کرد.

the committee enumerated the candidates for the position.

کمیته نامزدها برای سمت را فهرست کرد.

he carefully enumerated the steps to follow.

او مراحل بعدی را با دقت فهرست کرد.

the author enumerated various theories in the book.

نویسنده نظریات مختلف را در کتاب فهرست کرد.

she enumerated the challenges faced by the team.

او چالش‌هایی که تیم با آن‌ها روبرو بود را فهرست کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید