etherealized

[ایالات متحده]/ɪˈθɪəriəlaɪzd/
[بریتانیا]/ɪˈθɪriəlaɪzd/

ترجمه

v. اثيری شده؛ به شکل روحانی یا ظریف تبدیل شده

عبارات و ترکیب‌ها

etherealized beauty

زیبایی غیرمادی

etherealized dreams

رویاهای غیرمادی

etherealized light

نور غیرمادی

etherealized sound

صداي غيرمادي

etherealized moments

لحظات غیرمادی

etherealized essence

جوهر غیرمادی

etherealized presence

حضور غیرمادی

etherealized visions

تصورات غیرمادی

etherealized nature

طبیعت غیرمادی

etherealized atmosphere

فضای غیرمادی

جملات نمونه

her voice etherealized the entire room.

صدای او، کل اتاق را غیرمادی کرد.

the artist etherealized the landscape in her painting.

هنرمند، منظره را در نقاشی خود غیرمادی کرد.

as the sun set, the sky etherealized into shades of pink and purple.

همانطور که خورشید غروب می کرد، آسمان به رنگ های صورتی و بنفش غیرمادی شد.

his dreams were etherealized visions of a better world.

رویاهای او، تصاویری غیرمادی از دنیایی بهتر بودند.

the music etherealized the atmosphere, making everyone feel uplifted.

موسیقی، فضای اتمسفر را غیرمادی کرد و باعث شد همه احساس بهتری کنند.

she etherealized her memories through poetry.

او خاطرات خود را از طریق شعر غیرمادی کرد.

the fog etherealized the landscape, creating a mystical scene.

مه، منظره را غیرمادی کرد و صحنه ای اسرارآمیز ایجاد کرد.

the dancer etherealized her movements, captivating the audience.

رقصنده، حرکات خود را غیرمادی کرد و مخاطبان را مجذوب خود کرد.

in her writing, she etherealized the mundane into something magical.

در نوشتن خود، او امور روزمره را به چیزی جادویی غیرمادی کرد.

his laughter etherealized the moment, making it unforgettable.

خنده او، لحظه را غیرمادی کرد و آن را فراموش نشدنی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید